تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
تو را كفايت كرد » . نيز گفته‌اند آن كس كه پيامى را به تو مىرساند همو آن را به گوش تو خواهد رساند ، و گفته‌اند هر كس در جستجوى عيبى باشد آن را ميابد و نابغه در اين مورد چنين سروده است : « نميتوانى برادرى را كه در او خاك آلودگى فراهم نبينى داشته باشى ، آخر چه كسى كاملا مهذب و پاكيزه است » ابو عثمان جاحظ ميگويد : به عمر بن خطاب خبر رسيد كه گروهى از راويان اشعار و آگاهان از اخبار بر مردم خرده ميگيرند و در مورد گذشتگان و نياكان ايشان آنان را سرزنش ميكنند . او روى منبر ايستاد و گفت : از بر شمردن و ياد كردن معايب و بحث و جستجو در مورد ريشه‌ها خوددارى كنيد كه اگر هم اكنون بگويم امروز از اين درهاى مسجد هيچ كس جز كسى كه هيچ عيب و ننگى در او نيست بيرون نرود يك تن از شما نميتواند از اين درها بيرون رود . مردى از قريش ، كه خوش نداريم نامش را ببريم ، برخاست و گفت : اى امير المومنين در آن صورت من و تو بيرون ميرويم عمر گفت : ياوه ميگويى كه در آن صورت به تو خواهند گفت « اى آهنگر ، پسر آهنگر بر جاى خود بنشين . » ميگويم : مردى كه برخاست مهاجر پسر خالد بن وليد بن مغيره مخزومى بود . عمر او را به دو سبب خوش نميداشت يكى اينكه نسبت به پدرش خالد كينه داشت ، ديگر آنكه مهاجر به راستى از شيفتگان و معتقدان به على بود و حال آنكه برادرش عبد الرحمن پسر خالد بر خلاف او بود . در جنگ صفين مهاجر همراه على عليه السلام و عبد الرحمان همراه معاويه بود در جنگ جمل نيز مهاجر همراه على عليه السلام بود و در آن روز يك چشمش از حدقه بيرون آمده بود . ظاهرا [ اين ماجرا ] چنين است كه به عمر خبر رسيده بود كه مهاجران چنان مى گويد . پدر بزرگ مهاجر يعنى وليد بن مغيره با همه جلال و شكوهى كه ميان قريش داشت و او را « ريحانه قريش » و « عدل » و « بى همتا » نام نهاده بودند هنر آهنگرى را نيكو ميدانست ، زره و برخى سلاحهاى ديگر را به دست خويش ميساخت . اين موضوع را عبد الله بن قتيبة از قول خود وليد در كتاب المعارف آورده است . ابو الحسن مدائنى هم اين خبر را در كتاب امهات الخلفاء روايت كرده و گفته
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 151 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى