تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
هيچيك از نياكان مادرى و پدرى آن حضرت زنازاده نبوده‌اند مطالب تاريخى زير را بيان داشته است .

ذكر پاره‌يى از طعنه‌هاى نسب و سخنى از جاحظ در اين مورد

در سخن على عليه السلام رمزى است در مورد گروهى از صحابه كه در نسب ايشان سخن است . چنان كه گفته مىشود كه خاندان سعد بن ابى وقاص از تيره بنى زهرة بن كلاب نيستند و از بنى عذره و از قحطانى ها هستند ، و يا اينكه گفته‌اند خاندان زبير بن عوام از سرزمين مصر و از قبطى هايند و از خاندان بنى اسد بن عبد العزى نيستند . هيثم بن عدى در كتاب مثالب العرب ميگويد : خويلد بن اسد بن عبد العزى به مصر آمد و از مصر با برده خود عوام برگشت و سپس او را به پسر خواندگى گرفت و حسان بن ثابت ضمن آنكه خاندان عوام را هجو مىكند چنين ميگويد : « اى بنى اسد ، آل خويلد را چه مىشود كه همه روزه شوق آهنگ به قبط دارند . . . » همانگونه كه درباره گروهى ديگر هم از صحابه چنين گفته‌اند و ما اين كتاب را فراتر از آن ميداريم كه طعنه‌هايى را كه در نسب آنان زده شده است بياوريم ، تا نسبت به ما اين گمان برده نشود كه گفتگو در مورد نسب مردم را دوست ميداريم . شيخ ما ابو عثمان جاحظ در كتاب مفاخرات قريش ميگويد : در ياد كردن و بر شمردن عيوب در انسان خيرى نيست ، مگر در حد ضرورت ، و هرگز كتابهاى مثالب را نميابيم كه كسى جز افراد پست و وابسته و شعوبى نوشته باشد ، و افراد صحيح النسب و كم حسد را نديده‌ام كه چنان كتابهايى بنويسند ، و گاه چنان است كه نقل فحش ناپسندتر و زشت تر از خود فحش است و نقل دروغ ناپسندتر از دروغ . وانگهى پيامبر ( ص ) فرموده‌اند « از خفتگان در گور در گذريد » و همچنين فرموده‌اند « با دشنام دادن به مردگان زندگان را ميازاريد » و در مثل آمده است « از شر شنيدنش