به دروغ مى پنداشت كه عثمان به هنگام محصور بودن خلافت را به او واگذار كرده و او را ولى عهد قرار داده است . مروان هم طمع داشت كه به گوشهيى بگريزد و خود را داوطلب خلافت كند و او را پيروانى و يارانى از بنى اميه بود و اين شبهه را داشتند كه او پسر عموى عثمان است و به روزگار او تدبير كارهاى خلافت را بر عهده داشته است . از سوى ديگر معاويه هم آرزومند و اميدوار به خلافت بوده كه از بنى اميه و عموزادگان عثمان بود ، وانگهى بيست سال اميرى شام را بر عهده داشت . گروهى از بنى اميه هم در مورد پسران عثمان كه كشته شده بود تعصب داشتند و آهنگ آن را داشتند كه خلافت را به آنان برميگردانند . با توجه به اينكه مسلمانان از على مى خواستند خلافت را بپذيرد چه مانع شرعى براى او وجود داشت كه از آن سرباز زند وانگهى مى دانست كه اگر از پذيرش خلافت خوددارى كند ، كار حكومت به دست همان اشخاص خواهد افتاد .
بدين سبب بود كه در خانه خود را گشود ، در عين حال براى اينكه از آنچه در دل مردم مى گذرد آگاه شود و بداند آيا آنان به حقيقت به او رغبت دارند يا نه در آن كار شتاب نكرد و درنگ كرد و پس از آنكه تصميم قطعى ايشان را ديد موافقت فرمود كه در آن حال موافقت بر او واجب بود و خودش در خطبهاى كه ايراد كرد در اين مورد مى فرمايد « اگر حضور اين حاضران نبود و حجت به سبب وجود ياوران واجب نمى شد . . . همچنان ريسمانش را بر كوهان آن ناقه مى افكندم و آخرش را هم به جام نخستين سيراب مى كردم » . و اين تصريحى است از كلام او به آنچه ما گفتيم .
ديگر از اعتراضهاى ايشان اين است كه مى گويند : كاش هنگامى كه شريعه فرات را ، پس از آنكه معاويه به تصرف درآورده بود ، به تصرف در آورد ، همان گونه كه معاويه آب را از اهل عراق بازداشت او هم از معاويه و شاميان باز مى داشت و در نتيجه تسليم مى شدند . ولى على ( ع ) نه تنها در اين باره پافشارى نكرد بلكه به آنان اجازه داد و براى ايشان راه گشود كه كنار آبشخور آيند و سيراب شوند و اين كار مخالف با تدبيرهاى جنگى است .
پاسخ به اين اعتراض چنين است : على ( ع ) آنچه را معاويه درباره شكنجه دادن بشر با تشنگى روا مى داشت حلال نمى شمرد و خداوند متعال در مورد كيفر
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٠٢