تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
ديگر از اعتراضهاى آنان اين است كه مى گويند : على ( ع ) كار درستى نكرده است كه به هنگام محصور بودن عثمان در مدينه مانده است و راى صحيح چنين حكم مىكند كه او از مدينه بيرون مى رفته تا بنى اميه نتوانند خون عثمان را برگردن او بگذارند و اگر آن حضرت از مدينه دور مى بود از اين تهمت نارواى ايشان مبرا و پاكيزه مى ماند . پاسخ به اين اعتراض اين است كه على عليه السلام با برائت خود از آن تهمت و خون عثمان هرگز گمان نمى كرد كه تبهكاران بنى اميه او را هدف چنان تيرى قرار دهند ، و غيب را كسى جز خداوند نمى داند ، و على ( ع ) چنان مصلحت مى ديد و اعتقاد داشت كه بودن او در مدينه براى يارى رساندن به عثمان در قبال محاصره - كنندگان مفيدتر است و خود شخصا مكرر حاضر شد و مردم را از در خانه عثمان و هجوم به او بازداشت و دو پسر خود [ امام حسن و امام حسين ] و پسر برادرش يعنى عبد الله بن جعفر را پيش عثمان فرستاد و اگر حضور على عليه السلام در مدينه نبود عثمان مدتى پيش از آن كشته مى شد و كشتن عثمان به تأخير نيفتاد مگر اينكه مردم از على ( ع ) آزرم مى كردند كه مى ديدند او را يارى مىدهد و از او حمايت مىكند . ديگر از اعتراضهاى ايشان آن است كه مى گويند مقتضاى راى صحيح چنان بود كه چون عثمان كشته شد ، على ( ع ) در خانه خود را مى بست و از آمد و شد مردم به خانه و پيش خويش جلوگيرى مى كرد . درست است كه در آن صورت اعراب دچار اضطراب مى شدند ولى سرانجام به حضور او باز مى گشتند . زيرا در آن حال حكم خلافت مشخص و معلوم بود كه به او برمى گردد ، ولى او چنان نكرد بلكه در خانه خود را [ به روى مردم ] گشود و براى حكومت اظهار آمادگى كرد و براى آن دست گشود و بدين سبب اعراب از هر گوشه بر او شورش كردند . پاسخ اين است كه على عليه السلام در آن هنگام اعتقاد داشت قيام به كار حكومت بر او واجب است و سستى در آن باره براى او جايز نيست زيرا به گمان او ، كسى كه شايستهء خلافت باشد وجود نداشت . بنابراين ، براى او جايز نبود كه در خانهء خويش را ببندد و از پذيرش خلافت خوددارى كند . وانگهى چه چيزى او را در امان مى داشت از اينكه در آن صورت مردم با طلحه يا زبير يا كسى ديگر كه على ( ع ) او را شايسته خلافت نمى دانست بيعت كنند . عبد الله بن زبير در آن هنگام