تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
گرفت على عليه السلام چنين تشخيص داد كه آنچه بيشتر به صلاح اسلام است ترك نزاع است و بيم آن داشت كه اگر جنگ و نزاع كند فتنه‌اى پيش آيد كه همهء اركان دين را سست ويران سازد . بدين سبب حضور پيدا كرد و با رغبت بيعت فرمود . بر ما هم واجب است كه پس از بيعت و رضايت او نسبت به آن كسى كه آن حضرت عليه السلام راضى شده است راضى شويم و هر كه را او اطاعت فرموده است ما هم اطاعت كنيم زيرا كه على عليه السلام پيشوا و فاضل ترين كسى است كه پيامبر ( ص ) براى بعد از خود ، او را باقى گذارده است [ ] اما شيعيان را در اين مورد پاسخ ديگرى است كه معروف و منطبق بر قواعد خودشان است . ديگر از سخنان ايشان آن است كه على عليه السلام با شركت در شوراى تعيين خليفه مخالف رأى صحيح رفتار كرده است زيرا با شركت در آن شورا خود را نظير و قرين عثمان و آن چهار تن ديگر قرار داده است و حال آنكه خداوند متعال منزلت على را بر آن گروه و كسانى كه پيش از ايشان بوده‌اند برترى داده است ، و على ( ع ) با اين كار قدر خود را كاسته و جلال خويش را شكسته است . آنها مى گويند مگر نمى بينى كه بسيار زشت و ناپسند است اگر ابو حنيفه يا شافعى كه رحمت خدا بر ايشان باد خود را نظير كسى بدانند كه اندكى فقه مىداند و براى سيبويه و اخفش زشت و ناپسند است كه خود را با كسى برابر بدانند كه چند باب مختصر از نحو مىداند . پاسخ اين است كه حضرت على عليه السلام هر چند از همه اعضاى آن شورا برتر بوده است ولى گمانش بر اين بود كه اگر يكى از آنان پس از عمر خليفه شود شايد به روش پسنديده رفتار نكند و برخى از كارهاى اسلام نابسامان شود و چون على عليه السلام سيره عمر را مى ستود بر او واجب بود به مقتضاى گمان خويش در كارى كه عمر او را با آنان همراه ساخته است وارد شود . وانگهى توقع و انتظار داشته كه به خلافت برسد تا به حكم كتاب و سنت رفتار كرده و روشهاى پيامبر ( ص ) را زنده كند . بنابراين ، اعتماد به آنچه كه شرع آن را مقتضى بداند چيزى نيست كه موجب نقص و كاستى در رأى باشد ، بلكه هيچ تدبيرى صحيح تر و استوارتر از تدبير شرع نيست .