نشستند و على ( ع ) و يارانش شريعه فرات را به تصرف درآوردند . اگر على ( ع ) شاميان را به تشنگى گرفتار مى كرد چه تأمينى داشت كه او و يارانش از سوى ايشان گرفتار چنان حمله سنگينى نشوند و مگر پس از مرگ بر اثر تشنگى كارى باقى مى ماند كه آدمى از آن بترسد مگر براى او پناهگاهى جز شمشير باقى مى ماند كه با آن حمله كند و بر دشمن خود ضربه زند تا آنكه يكى از آن دو كشته شود .
ديگر از اعتراضهاى آنان اين است كه على ( ع ) مرتكب اشتباه شد كه در عهدنامه حكمين عنوان خلافت را از نام خود برداشت و اين از كارهايى بود كه او را نزد عراقيان خوار و سبك ساخت و شبهه را در دل شاميان قوى كرد .
پاسخ اين است كه على عليه السلام در اين مورد و درباره پيشنهاد دشمن همان گونه رفتار كرد كه پيامبر ( ص ) در صلحنامه « حديبية » : سهيل بن عمر و گفت : اگر ما تو را پيامبر خدا مى دانستيم هرگز با تو جنگ نمى كرديم و از آمدن تو و كنار بيت - الحرام جلوگيرى نمى كرديم . پيامبر ( ص ) در آن روز به على ( ع ) كه نويسنده صلحنامه حديبيه بود فرمود : به زودى تو را هم به چنين كارى فرا مى خوانند ، بپذير . و اين از نشانههاى پيامبرى و دلائل صدق رسول خدا ( ص ) است كه براى على هم دقيقا همان گونه اتفاق افتاد .
ديگر از اعتراضيهاى ايشان اين است كه مى گويند : على عليه السلام در اينكه مواظبت و پاسدارى از خويشتن را ترك فرموده با آنكه از بسيارى دشمنان خود آگاه بوده است راه صواب نپيموده است او شبانه با يك پيراهن و ردا بيرون مى آمد تا سرانجام ابن ملجم براى او در مسجد كمين ساخت و او را كشت و حال آنكه اگر از خويشتن مواظبت و پاسدارى مى كرد و جز با جماعت بيرون نمى آمد و شبها با پاسداران خود و چراغ حركت مى كرد آن چنان به او دست نمى يافتند .
پاسخ به اين اعتراض چنين است كه اگر اين كار خلاف تدبير و سياست است بنابراين تدبير و سياست عمر هم كه در نظر مردم در بالاترين موضع سياست و تدبير بوده است و تدبير معاويه هم كه از نظر اعتراض كنندگان داراى تدبيرى استوار است مخدوش بوده است : زيرا آن مرد خارجى ديگر در همان شب كه امير المومنين عليه السلام ضربت خورد به معاويه ضربت زد و او را زخمى ساخت ، هر چند او را نكشت .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٠٤