ترك جنگ و مراجعه به قرآنها و حكم آن جايز نيست . على ( ع ) به آنان فرمود « اين فريب است و كلمه حقى است كه با آن اراده باطل كردهاند » و به آنان فرمان داد فقط يك ساعت پايدارى كنند . نپذيرفتند و گفتند : به مالك اشتر پيام بده بازگردد .
على عليه السلام كسى را پيش اشتر فرستاد اشتر گفت : اينك كه نشانههاى فتح و پيروزى آشكار شده است چگونه برگردم آنان به على گفتند : بار ديگر به او پيام بفرست و چنان فرمود و او همان گونه پاسخ داد و درخواست كرد به او يك ساعت مهلت دهند . مردم به على ( ع ) گفتند : ميان تو و او عهد و سفارشى است كه پيام را نپذيرد ، اينك اگر كسى نفرستى كه او را بازگرداند با شمشيرهاى خويش تو را مى كشيم همان گونه كه عثمان را كشتيم يا آنكه تو را دستگير و به معاويه تسليم مى كنيم . فرستاده نزد اشتر رفت و گفت : آيا دوست دارى كه تو را دستگير و به معاويه تسليم مى كنيم . فرستاده نزد اشتر رفت و گفت : آيا دوست دارى كه تو در اينجا پيروز شوى و لشكرهاى شاميان را در هم شكنى و امير المومنين عليه السلام در خيمه خود كشته شود اشتر گفت : خداى فرخندگى بر آنان ارزانى ندارد ، آيا چنين خواهند كرد ، آن هم پس از اينكه گلوى معاويه را گرفتهام و او مرگ را آشكارا مى بيند برگردم اشتر باز - گشت و عراقيان را ناسزا و دشنام داد و سخنان درشت به آنان گفت و آنان هم پاسخ درشت دادند كه شهره است و نقل شده است و ما بسيارى از آن را در مباحث گذشته خود آوردهايم . بنابراين ، وقتى كه اوضاع چنين است چه تقصيرى از امير المومنين عليه السلام سر زده است و آيا ممكن است كسى را كه بر كارى مجبور شده و رأى و انديشهاش را درهم شكستهاند به كوتاهى يا بى تدبيرى نسبت داد و با همين استدلال به اعتراض ديگر ايشان هم ، كه مى گويند پذيرفتن حكميت دليل بر شك و ترديد على در كار خودش است ، پاسخ مى دهيم : آرى اگر خود او اين كار را شروع مى كرد چنين بود ولى هنگامى كه ديگرى او را به اين كار فرا مى - خواند و يارانش نيز آن را مى پذيرند على ( ع ) آنان را بر حذر مى دارد و فرمان مىدهد بر حال و موضع خود پايدار بمانند و نمى پذيرند و براى آنان روشن مى سازد كه اين مكر و فريب است ، آگاه نمى شوند و كار چنان مىشود كه مى ترسد كشته يا به دشمن تسليم شود ، پذيرش حكميت هيچ دليلى بر شك او نيست بلكه اين كار بر آن دلالت دارد كه ناچار با اين كار زيان بزرگى را از جان خود دور مىكند وانگهى اميد مى دارد كه شايد دو حكم به فرمان قرآن گردن نهند و حكم كنند و بدين گونه شبهه كسانى از يارانش كه خواهان حكميت بودند بر طرف شود .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 97
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٩٧