و اللّه هو الباقى .
حكايت بيعت سقيفهء بنى ساعده
محمّد بن إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، گويد كه :
چون سيّد ، عليه السّلام ، از دنيا برفت و بجوار حق رسيد ، پيش از ان كه او را دفن كردندى ، اختلاف و فرقت در ميان صحابه افتاد ، و جملهء أنصار بر سر سعد [ بن ] عباده جمع آمدند و على ، رضى اللّه عنه ، با طلحه و زبير گوشه گرفتند و بخانهء فاطمه ، رضى اللّه عنها ، * رفتند و بنشستند . و عمر و باقى مهاجر با أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، بودند [ 1 ] .
و در اين حال كسى ببر أبو بكر و عمر ، رضى اللّه عنهما ، آمد و گفت : اگر شما غمخوارگى دين إسلام نكنيد و كار مسلمانان در نيابيد ، دشوار باشد ، اكنون پيش از آنكه كار از هم برود و تدارك نتوان كرد ، سعيى و جدّى بنماييد و نسقى بر كار مسلمانان بنهيد . گفتند : چونست ؟ بعد از ان آن كس كه آمده بود گفت : أنصار همه بر سر سعد [ بن ] عباده جمع شدهاند و او را أمير و حاكم خود خواهند ساختن و همچنين هر كسى گوشهاى گرفتهاند . عمر گفت : يا أبا بكر ، برخيز تا برويم و ببينيم كه أنصار سر چه دارند [ 2 ] ، و چون آن مرد اين سخن ايشان را مىگفت ، سيّد ، عليه السّلام ، هنوز در خانه بود و او را
هامش
[ ( ) ] شده باشد كه اين دوشنبه چه روزى از ماه بوده است . و در البدايه و النهايه ( ج 5 ص 255 ) از قول ابن اسحاق : دوشنبهء دوازدهم . همچنين رجوع شود به روض الانف ، ج 2 ص 372 .
[ ( 1 - ) ] متن عربى ج 4 ص 307 : و انحاز معهم أسيد بن حضير ، فى بنى عبد الاشهل .
[ ( 2 - ) ] مج : غمخوارگى دين و اسلام مسلمانان مىكنيد ، پس كار مسلمانان دريابيد ، پيش از آنكه كار از دست برود ، آنگه باز نتوانيد يافت . چون گفت كه انصار همه بر سر سعد بن عباده جمع آمدهاند و او را أمير و حاكم خود مىگردانند و همچنين هر كسى گوشهاى گرفتهاند ، عمر گفت : يا ابو بكر برخيز تا برويم و ببينيم كه انصار خود به چه كارند و سر چه دارند .