رفت و بعد از چهل روز باز بر قوم خود آمد ، و سامرى قوم وى را هلاك كرد ، اكنون پيغمبر ما ، عليه السّلام ، بنزد حق رفته است و زود باز خواهد آمدن [ 1 ] .
و چون باز آيد ، هر آن كسى كه گفته باشد كه وى بمرده است ، زبان وى ببرّد و او را سياست كند [ 2 ] . و أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، هنوز خبر نداشت ، و چون وى را خبر كردند ، از خانه بيرون آمد و چون بدر مسجد رسيد ، ديد كه عمر سخن با مردم مىگفت و وى هيچ التفات نكرد ، تا أوّل بحجرهء عايشه ، رضى اللّه عنها ، رفت و پيغمبر را ، صلوات اللّه عليه ، ديد كه در گوشهء صفّه بخوابانيده بودند و بردى يمنى بر روى وى كشيده بودند . أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، برفت و آن برد از روى وى برداشت و بوسهاى بر روى وى نهاد و گفت : مادر و پدرم فداى تو بادا ، يا رسول اللّه ، طعم مرگ كه حق تعالى بر تو نوشته بود بچشيدى ، لكن بعد ازين عيش ابد تراست و مملكت بهشت جاويد ترا خواهد بودن . اين بگفت و برد باز روى وى كشيد و از حجره بيرون آمد و در مسجد شد . و همهء * مردم حاضر بودند ، و عمر ، رضى اللّه عنه ، هنوز سخن با ايشان مىگفت . آنگاه أبو بكر گفت : يا عمر ، آهسته باش ، و عمر همچنان آواز برداشته بود و خاموش نمىشد . پس أبو بكر ، چون ديد كه عمر ، رضى اللّه عنه ، خاموش نمىشود ، بسخن درآمد . و چون سخن أبو بكر بشنيدند ، همه روى باز وى كردند و عمر را رها كردند و گوش باز سخن وى نكردند . آنگاه أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، به حمد و ثناى حق تعالى در آمد ، بعد از ان گفت :
من كان يعبد محمّدا فإنّ محمّدا قد مات ، و من كان يعبد اللّه فإنّ اللّه حىّ لا يموت .
هامش
[ ( 1 - ) ] مج : همچنانكه موسى بن عمران رفت و زود باز خواهد آمدن .
[ ( 2 - ) ] مج : زبان وى ببرم و او را بسياست رسانم . و در متن عربى : فليقطعن ايدى رجال و ارجلهم زعموا أن رسول اللّه صلعم مات .