مىكرد ، و من دانستم كه وى را آن مسواك مىبايد . گفتم : يا رسول اللّه ، مگر آن مسواك مىخواهى ؟ گفت : بلى . من آن مسواك بستدم و در دهان نهادم و نرم [ 1 ] كردم و بدست پيغمبر ، عليه السّلام ، دادم ، و سيّد ، عليه السّلام ، آن مسواك از من بستد و سخت در دندان ماليد و بعد از ان بينداخت . آنگاه ديدم كه قوّت از وى ساقط مىشد و در كنار من گران مىشد * پس در روى وى نگاه كردم و چشمهاى وى ديدم كه از جاى خود برخاسته بود ، و گوش فرا وى داشتم و مىشنيدم كه مىگفت :
بل الرّفيق [ 2 ] الأعلى من الجنّة .
يعنى جوار حق مىخواهم در بهشت ، نه زندگانى و عيش دنيا .
آنگاه گفتم : يا رسول اللّه ، دانم كه اين حالت آخرترين است ترا ، و ترا مخيّر كردهاند ، و تو اختيار لقاء حقّ كردهاى و آخرت [ 3 ] . پس چون من اين سخن بگفتم ، هم در حال در كنار من ، روح بسپرد و بجوار حق رسيد . و من از نادانى برخاستم و سر پيغمبر ، عليه السّلام ، از كنار خود فرو نهادم [ 4 ] و در ميان زنان رفتم و مىگريستم و بر روى خود مىزدم .
و أبو هريره روايت مىكند كه :
چون سيّد ، عليه السّلام ، وفات يافت ، عمر ، رضى اللّه عنه ، به مسجد در آمد و منافقان را ديد كه سر در گوش يك ديگر نهاده بودند و هر يكى سخنى مىگفتند . پس عمر ، رضى اللّه عنه ، تند شد و بر پاى خاست و گفت :
جماعتى از منافقان مىگويند كه : پيغمبر ، عليه السّلام ، بمرده است ، بخداى كه نمرده است ، و ليكن بنزد حقّ رسيده است [ 5 ] ، همچنان كه موسى بن عمران
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : ترك ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .
[ ( 2 - ) ] در اصل : تلك الرفيق .
[ ( 3 - ) ] مج : و ترا مخير كردهاند ميان دنيا و آخرت و تو آخرت اختيار كردى .
[ ( 4 - ) ] در متن عربى ج 4 ص 305 : ثم وضعت رأسه على وساده .
[ ( 5 - ) ] روا و مج و پا : رفته است .