گفت : اگر خليفه بر سر أمّت بگذارم ، تواند بودن كه [ 1 ] آن كس كه از من بهتر است خليفه برگماشت ، يعنى أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، و اگر خليفه نگمارم ، تواند بودن كه [ 2 ] آن كس كه از من بهتر بود خليفه نگماشت ، يعنى پيغمبر ، عليه السّلام . و چون عمر ، رضى اللّه عنه ، اين چنين بگفت ، مردم بدانستند كه سيد ، عليه السّلام ، هيچ خليفه تعيين نكرده بود ، و اگر نه سخن عمر بودى ، رضى اللّه عنه ، خلافت أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، بتعيين پيغمبر ، عليه السّلام ، * ثابت بودى ، از بهر آنكه عمر ، رضى اللّه عنه ، نماز كرد با مردم ، و سيّد ، عليه السّلام ، آواز تكبير بشنيد و برنجيد و گفت :
أين أبو بكر ؟ يأبى اللّه [ ذلك ] و المسلمون [ 3 ] .
و چون عمر ، رضى اللّه عنه ، از نماز فارغ شد ، سيّد ، عليه السّلام ، كس بفرستاد و أبو بكر را بخواند و او را بفرمود تا ديگر بار نماز با مردم باز كرد .
و [ أبو بكر بن ] عبد اللّه بن أبى مليكه [ 4 ] روايت كرد كه :
هم در آن روز كه سيّد ، عليه السّلام ، وفات خواست يافت ، يعنى روز دوشنبه ، عصابه بر سر بست و به نماز صبح بيرون آمد ، و أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، با مردم نماز مىكرد . و چون سيّد ، عليه السّلام ، به مسجد درآمد ، مردم صفها برگشودند و راه باز دادند تا سيّد ، عليه السّلام ، در پيش رود [ 5 ] ، و أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، چون حسّ مردم بشنيد كه صف از هم مىگشودند ،
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : بر سر امت بگمارم تواند بودن كه . مج : بر سر امت پيغمبر گمارم شايد بودن زيرا كه .
[ ( 2 - ) ] مج : نگمارم هم تواند بودن زيرا كه .
[ ( 3 - ) ] در اصل بخلاف متن عربى ج 4 ص 302 در اين روايت : + يأبى اللّه و المسلمون ذلك ، دو بار بگفت .
[ ( 4 - ) ] مج : يأبى اللّه ذلك و المسلمون ، و يأبى اللّه و المسلمون ذلك ، پس اين تعيين بود در حق ابو بكر بخلافت و عبد اللّه ابى مليكه .
[ ( 5 - ) ] مج : تا پيغمبر عليه السّلام بگذرد و پيش رود .