تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 1090

مساهمون:

ص١٠٩٠
ضعيف و لاغر شده بودند [ 1 ] و خرما در ميان ايشان نمانده بود ، از ميانهء دريا يك ماهى بزرگ بيرون افتاد بصحرا ، و ايشان آن ماهى را بگرفتند و بيست روز [ 2 ] آن جايگاه مقام كردند و جملهء لشكر از آن ماهى خوردند ، و از روغن آن ماهى طعام مىپختند و به كار مىبردند ، تا همه فربه شدند و باز حالت أوّلين شدند . و آن ماهى چنان بزرگ بود كه يك پهلوى وى برافراشتند ، شخصى از ايشان كه از همه درازتر بود بر شترى نشست و همچنان سوار در زير پهلوى آن ماهى بگذشت ، و سر وى به هيچ جاى آن پهلو نيامد از بلندى كه بود [ 3 ] . و پس چون از غزو فارغ شدند و باز مدينه آمدند ، حكايت آن ماهى باز سيّد ، عليه السّلام ، بگفتند ، و سيّد ، عليه السّلام ، گفت : رزق رزقكموه اللّه تعالى . گفت : آن روزى بود كه حق تعالى بشما فرستاده بود . سيه و سوم ، عمرو بن أميّة الضّمرى 177 را بفرستاد به مكّه ، خاص از بهر كشتن أبو سفيان بن حرب ، در آن وقت كه خبيب بن عدىّ و أصحاب رجيع را بقتل آورده بودند ، و حكايت آن از پيش رفت [ 4 ] . و عمرو بن [ أميّة ] الضّمرى به مكّه رفت ، و پيش از ان كه أبو سفيان بن حرب را دريافتى ، او را بشناختند و بگريخت و باز مدينه آمد ، و او را اتّفاق كشتن أبو سفيان نيفتاد [ 5 ] .
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا : ضعف و لاغرى در ايشان پيدا شده بود . [ ( 2 - ) ] مج : لاغر گشته بودند ، حق تعالى ، چون ايشان را از ان هيچ نماند ، از ميان دريا ماهى بزرگ بصحرا انداخت و ايشان از آن ماهى مىگرفتند و مىخوردند و بيست روز . [ ( 3 - ) ] مج : نشست و اشتر را در زير پهلوى آن ماهى براند ، سر وى بدان پهلوى ماهى نرسيد و از بلندى كه داشت مانند دروازه بود . [ ( 4 - ) ] ص 703 تا 709 همين نسخهء چاپى ( حكايت اصحاب رجيع ) . [ ( 5 - ) ] در متن عربى ج 4 ص 282 اين بعث از قول ابن هشام آمده و بنابر گفتهء او ابن اسحاق اين بعث را جزو بعوث و سرايا نياورده است . ولى در تاريخ طبرى ( 1 - ص 1437 - 1441 ) همين قضيه از طريقى ديگر از قول ابن اسحاق آمده است . و در روض الانف ( ج 2 ص 363 ) به اين اشتباه ابن هشام اشاره شده است . تاريخ اين بعث -