تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 1088

مساهمون:

ص١٠٨٨
[ أبى ] حدرد برفت و تا چند روز مىبود ، تا چند روز برآمد ، بعد از ان خبر آوردند كه رفاعة بن قيس لشكرى جمع مىكند [ از ] قيس [ 1 ] و جشم و ديگر قبايل عرب كه بجنگ پيغمبر ، عليه السّلام ، آيند * پس چون اين خبر بيافتند ، سيّد ، عليه السّلام ، ابن [ أبى ] حدرد را ببر خود خواند و دو تن ديگر از صحابه همراه وى كرد و گفت : برو و رفاعة بن قيس را بقتل آور . و اين ابن [ أبى ] حدرد مردى بود كه شجاعتى عظيم داشت ، برخاست و برفت . و چون بنزديك قبيلهء رفاعه رسيد ، خود را از گوشه‌اى كمين كرد و آن دو تن ديگر از گوشهء ديگر ، و ايشان را گفت كه : چون آواز من بشنويد كه گويم اللّه أكبر ، از جاى خود برخيزيد و بر گوشهء قبيلهء رفاعه زنيد . پس كمين كردند تا شب درآمد و وقت نماز خفتن بگذشت ، و اتّفاق را شبانى بود از ان رفاعة بن قيس ، و اشترى چند بصحرا برده بود و هنوز نيامده بود ، رفاعه از بهر وى برخاست و شمشير حمايل كرد و گفت : مىروم كه شبان را بازطلبم ، مگر كه او را كارى افتاده است كه تا اين ساعت شتران هنوز نياورده است . و مردم قبيلهء وى از وى [ 2 ] در آويختند و گفتند كه : تو بنشين تا ما برويم . و وى قبول نكرد ، گفت : البتّه خود خواهم رفتن و هيچ كس را نگذارم كه با من بيايد . و رفاعه برفت تا بنزديك ابن [ أبى ] حدرد رسيد كه كمين كرده بود ، و چون بنزديك وى رسيده بود ، ابن [ أبى ] حدرد كمين برگشود و تيرى بينداخت و بسينهء وى زد ، و هم در حال بيفتاد و جان بداد . و چون وى بيفتاد ، ابن [ أبى ] حدرد بدويد و سر او را برداشت و گفت : اللّه أكبر ، و روى در نهاد و در ميان قبيله و قوم وى دويد خود با آن دو تن ديگر كه با وى بودند ، و ايشان هر دو نيز آواز بر آوردند و گفتند : اللّه اكبر ، و ايشان هر دو از گوشه‌اى و وى از گوشه‌اى
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : حبش . [ ( 2 - ) ] روا : در او . پا : در وى .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 1088 | قاضى ابرقوه