وى را همچنين به پشت زمين انداخت . پس سؤم بار او را دفن كردند ، و هم اين حالت او را پيدا شد ، و چون عاجز آمدند ، او را برگرفتند و در ميان [ دو ] [ 1 ] كوه بردند و در ميان سنگها پنهان كردند [ 2 ] و وى را همچنان رها كردند و بيامدند . و اين حكايت در خدمت سيّد ، عليه السّلام ، باز كردند و پيغمبر ، عليه السّلام ، گفت كه : زمين بسيار بتر از وى به خود قبول كرده است ، لكن حق تعالى مىخواست كه حالت وى باز مردم نمايد ، تا مردم از ان پند و عبرت گيرند و هتك خون أهل إسلام ، از بهر احترام إسلام ، در هيچ حال روا ندارند ، و شما كه مسلمانانايد با يك ديگر راستى كار فرمائيد و خيانت بجاى يك ديگر نكنيد و خون بناحق از ان يك ديگر مريزيد . پس سيّد ، عليه السّلام ، بفرمود بقوم محلّم بن جثّامه تا ديت عامر بن أضبط بخويشان وى دادند .
سىام ، هم ابن [ أبى ] حدرد را بفرستاد خاص از بهر كشتن رفاعة ابن قيس الجشمى [ 3 ] . و حكايت وى چنان بود كه : ابن [ أبى ] حدرد زنى خواسته بود و صداق وى دويست درم كرده بود و مردى شجاع بود و ليكن درويش بود ، و به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، آمد و گفت : يا رسول اللّه ، زنى بخواستهام و كاوين وى دويست درم است و صداق از من مىخواهد و هيچ ندارم ، اكنون مرا يارى ده . سيّد ، عليه السّلام ، او را گفت كه : اگر صداق زنان از سنگ رودخانه مىبايستى دادن هم زيادت بودى و اين همه صداق نشايستى كردن ، چرا چندين صداق مىكردى ؟ بعد از ان وى را گفت : اين ساعت چيزى نيست كه به تو دهم ، ليكن صبر كن تا چند روز ديگر . پس ابن
هامش
[ ( 1 - ) ] بمتابعت از متن عربى ج 4 ص 277 از مج نقل شد .
[ ( 2 - ) ] روا : بردند و سنگها بر وى چيدند . مج : نهادندش و سنگى چند بر وى چيدند .
[ ( 3 - ) ] در اصل و ساير نسخ : رفاعة بن قيس الحبشى و در متن عربى ج 4 ص 278 :
رفاعة بن قيس يا قيس بن رفاعه ، و بدون تاريخ ، و در مغازى واقدى ( ج 1 ص 6 و ج 2 ص 777 ) اين سريه و سريهء قبلى به اميرى ابو قتاده و نه به اميرى ابن ابى حدرد : شعبان سال هشتم .