ديگر . و مردم قبيلهء ، چون آواز تكبير از هر دو جانب قبيله شنيدند [ 1 ] ، پنداشتند كه لشكرى بسيار آمدهاند ، و هزيمت در ميان ايشان افتاد و باز خود نپرداختند و هر كسى از جاى خود دست زن و فرزند خود مىگرفتند و چيزى كه سبك بود با خود برمىداشتند و مىگريختند ، و باقى جملهء رختها و مالها بجاى رها مىكردند .
و ابن [ أبى ] حدرد با آن دو تن ديگر از صحابه برفتند و گلّهاى شتر و گوسفند جمله در پيش گرفتند و قماشها هر چه مىتوانستند برگرفتند و روى در مدينه نهادند و بيامدند . و ابن أبى حدرد را همچنان سر رفاعة بن قيس * با خود داشت ، و چون به مدينه آمدند ، بياورد و در پيش پيغمبر ، عليه السّلام ، نهاد و حكايت باز كرد . پس سيّد ، عليه السّلام ، از آن شتران كه آورده بود ، سيزده شتر خاصّ به ابن [ أبى ] حدرد داد [ 2 ] ، و باقى چنان كه حكم غنيمت بود قسمت كرد .
سيه و يكم ، عبد الرّحمن [ بن ] عوف بغزو دومة الجندل فرستاد [ 3 ] .
و حكايت وى از پيش برفت [ 4 ] .
سيه و دوم . أبو عبيدة بن الجرّاح با لشكرى بكنارهء دريا فرستاد [ 5 ] ، از بهر غزو قومى از كفّار . و سيّد ، عليه السّلام ، يك انبانهء خرما در توشهء ايشان نهاد [ 6 ] ، و چند روز كه در راه بودند بدان قناعت مىكردند ، تا غايتى كه هر يكى [ را ] از ايشان يك دانه خرما برسيدى . پس چون بكنارهء دريا رسيدند ،
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : و ايشان نيز هر دو آواز بر آوردند و گفتند : اللّه أكبر ، و ايشان آواز از گوشهء ديگر مىدادند ، پس مردم قبيله از هر دو گوشه آواز تكبير شنيدند .
[ ( 2 - ) ] مج : + تا صداق زن بگزارد .
[ ( 3 - ) ] در متن عربى بدون تاريخ ، و در مغازى واقدى ( ج 1 ص 5 و ج 2 ص 560 ) :
شعبان سال ششم .
[ ( 4 - ) ] ص 1073 همين نسخهء چاپى .
[ ( 5 - ) ] در متن عربى ج 4 ص 281 بنام سيف البحر ، و بدون تاريخ ، و در مغازى واقدى بنام خبط ( ج 1 ص 6 و ج 2 ص 774 ) : رجب سال هشتم .
[ ( 6 - ) ] مج : بزوادهء ايشان نهاد .