اى محمّد ، قصّه دراز كنى ، اگر كشتنىام بفرماى تا مرا بكشند ، و اگر ما را باز مىفروشى ، بفرماى تا چند مىخواهى . و چون وى چنين بگفتى ، سيّد ، عليه السّلام ، از پيش وى برخاستى و باز خانه رفتى . چون چند روز برين بگذشت ، سيّد ، عليه السّلام ، بفرمود و بند از پاى وى برگرفتند و وى را دستورى دادند .
پس چون * وى را دستورى داده بودند ، برخاست و بگورستان بقيع رفت و وضو ساخت و غسلى بر آورد و به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، آمد و مسلمان شد . و چون مسلمان شده بود ، گفت : يا رسول اللّه ، پيش از ان كه مسلمان شدمى در جهان مرا هيچ كس از تو دشمنتر نبودى ، و اين ساعت در جهان مرا هيچ كس از تو دوستر نيست . و چون شب در آمد ، بقاعدهء هر روز او را طعام بردند ، و چون طعام از پيش وى برگرفتند ، پيدا بود كه چه خورده بود ، و هر روز همه بخوردى و مردم تعجّب كردند و گفتند : وى كه هر روز چندين طعام مىخورد ، و امروز كه مسلمان شده است ، پيدا است كه چه خورده است ، اين چون تواند بود ؟ آنگاه سيّد ، عليه السّلام ، گفت :
ممّ [ 1 ] تعجبون ؟ [ أمن رجل أكل أوّل النّهار فى معى كافر و أكل آخر النّهار فى معى مسلم ؟ ] إنّ الكافر [ 2 ] يأكل فى سبعة أمعاء ، و إنّ المسلم يأكل فى معى واحد .
گفت : چرا چندين تعجّب كنيد ؟ بدانيد كه كافر بهفت رودگانى طعام مىخورد ، و مسلمان به يك معده [ 3 ] .
بعد از ان ثمامه برخاست و روى باز به مكّه [ 4 ] نهاد ، و چون بنزديك مكّه
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : ممن .
[ ( 2 - ) ] در اصل : الكفار .
[ ( 3 - ) ] مج : روده .
[ ( 4 - ) ] در اصل : يمامه ، و بر طبق مج نقل شد .