نصرت اللّه و رسوله [ يا عمير ] .
گفتا : اى عمير نصرت خداى و پيغمبر كردى بكشتن عصماء [ 1 ] .
جزاه اللّه خيرا .
حكايت أسير كردن ثمامة بن أثال الحنفى
و حديث وى چنان بود كه لشكرى از ان پيغمبر ، عليه السّلام ، بيرون رفته بود از مدينه ، و اتّفاق را بر سر ثمامة بن أثال افتادند و او را بگرفتند ، و اين ثمامه از رؤساى يمامه بود ، و حكم وى بر أهل يمامه و طيّئ و يمن نافذ بودى [ 2 ] . و گذرگاه كاروان يمن [ 3 ] كه طعامها [ 4 ] به مكّه آوردندى بر وى بودى . و چون لشكر سيّد ، عليه السّلام ، او را أسير گرفتند . و وى را نمىشناختند ، پس چون وى را به مدينه بردند ، سيّد عليه السّلام ، او را بشناخت و گفت :
شما نمىدانيد كه اين كيست كه وى را أسير گرفتهايد ؟ گفتند : نه ، يا رسول اللّه ، گفت : اين ثمامة بن أثال الحنفى است ، رئيس أهل يمامه ، آنگاه ايشان را گفت كه او را [ نگاه داريد و [ 5 ] ] نيكو داريد . و چون به خانه رفت ، بفرمود تا طعام از بهر وى بساختند و بفرستاد ، و بعد از ان بامداد و شبانگاه طعام به وى مىفرستادند ، و سيّد ، عليه السّلام ، هر روز خود برخاستى و به پيش وى رفتى و او را گفتى : أسلم يا ثمامه . گفتى : اى ثمامه مسلمان شو . ثمامه گفتى :
هامش
[ ( 1 - ) ] بدون تاريخ در متن عربى ، و در مغازى واقدى ( ج 1 ص 2 و 3 و 172 ) رمضان سال دوم ، يعنى قبل از قتل ابو عفك .
[ ( 2 - ) ] كذا ، مج : بر اهل يمامه و طرف يمن . در متن عربى ج 4 ص 287 به اينكه حكم ثمامه بر اهل طى و يمن نافذ بوده است تصريح نشده است .
[ ( 3 - ) ] كذا .
[ ( 4 - ) ] مج : كه متاع و طعام .
[ ( 5 - ) ] از مج نقل شد .