تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 1073

مساهمون:

ص١٠٧٣
نيازارى . كه حق تعالى به آزردن مسلمانان خشم مىگيرد ، و چنان كه خشم وى بر آن كس كه مسلمانى بيازرده باشد زيادت باشد از خشم كسى كه وى را همسايهء شفيق باشد ، بيگانه‌اى در آيد و آن همسايهء وى برنجاند و او از سر غبنيّت [ 1 ] همه شب بخواب نشود ، تا كى باشد كه صبح برآيد و انتقام همسايهء خود از وى باز كند ، كه آزارندهء همسايهء وى بوده است و شرط تعصّب و حميّت در حقّ وى بجاى آورد . رافع گفت كه : چون مرا از خدمت [ 2 ] أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، مفارقت افتاد و مدّتى بر آمد . و سيّد ، عليه السّلام ، وفات يافت و أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، باز خلافت نشست ، و من باز پيش أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، آمدم و او را در آن * حالت خلافت و حكم بر مسلمانان بديدم ، در خلوت به وى رسيدم و گفتم : يا أبا بكر ، نه تو مرا نصيحت مىكردى كه طلب إمارت مكن و بر دو تن از مسلمانان فرمان مده ، اكنون چونست كه تو أمر خلافت قبول كرده‌اى و فرمان بر جملهء مسلمانان مىدهى ؟ پس أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، مرا جواب داد و گفت : لا أجد من [ 3 ] ذلك بدّا ، خشيت على أمّة محمّد الفرقة گفت : ضرورت افتاد مرا قبول كردن أمر خلافت و ترسيدم كه اگر قبول نكنم ، مسلمانان ضايع شوند و تفريق در ميان أمّت محمّد افتد و ظاهر گردد . 173

حكايت غزو عبد الرّحمن بن عوف

و حديث وى چنان بود كه : عبد اللّه بن عمر ، رضى اللّه عنهما ، حكايت كرد و گفت كه :
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : غبن ، ط و پا : غيرت . [ ( 2 - ) ] در اصل و ط : چون من از خدمت ، و از ايا و پا نقل شد . روا : چون من . . . مفارقت كردم . [ ( 3 - ) ] در اصل : لاجد من .