ظلم و جور مىكند ، و سوم . هر آن قومى كه زكات از مال بيرون نكنند . حق تعالى بارندگى از ايشان باز دارد ، تا اگر نه از بهر چهارپايان ايشان بودى ، يك قطره باران بر زمين نباريدى ، و چهارم . هر آن قومى كه نقض عهد خداى تعالى كنند و از ان پيغمبر وى ، حق تعالى دشمنى از جائى ديگر بر ايشان مسلّط كند كه ميان ايشان آشوب و خصومت در افتد و پراگندگى در كار ايشان آورد ، [ پنجم ، هر قومى كه علما و پيشوايان ايشان حكم بكتاب خداى و سنّت در ميان ايشان نكنند و عدل كار نفرمايند و كتاب خدا و سنّت پيغمبر را وسيلهء بزرگى و تنعّم بخير خود نسازند ، حق تعالى مخالفت در ميان ايشان افگند و خصومت و تشويش در ميان پديد آورد و پراگندگى در كار ايشان افگند [ 1 ] ] .
و چون سيّد ، عليه السّلام ، از اين سخنها فارغ شده بود ، عبد الرّحمن [ ابن ] عوف را بفرمود كه : كار بسازد از بهر غزوى . عبد الرّحمن [ بن ] عوف برخاست و به ترتيب راه غزو مشغول شد ، و روز ديگر به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، آمد و دستارى سياه بر سر داشت . پس سيّد ، عليه السّلام ، او را بنزديك خود خواند و آن عمامه از سر وى باز كرد ، و بعد از ان دست دراز كرد و چهار انگشت از دنبالهء دستار وى فرو گذاشت و دستار بر سر وى كرد و گفت :
هكذا يا ابن عوف فاعتمّ ، فإنّه أحسن و أعرف .
گفت : اى پسر عوف ، دستار چنين در سر بند كه چنين نيكوتر و بهتر است . و بعد از ان بلال را بفرمود تا علم به عبد الرّحمن داد * و او را
هامش
[ ( 1 - ) ] از اصل و روا و ايا و ط ساقط است و از مج نقل شد . پا : امامان و عالمان كه به حكم كتاب خداى تعالى كار نكنند و به آن راه نروند حق تعالى ميان ايشان جنگ و كارزار افگند .