تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 1070

مساهمون:

ص١٠٧٠
العاص با جماعتى از مهاجر و أنصار بفرستاد ، و آن لشكر از قبايل عرب جمع كردند و روى در جانب شام نهادند ، تا آن وقت كه بمنزلى رسيدند كه آن را سلسل خواندندى . و خبر به عمرو بن العاص آوردند كه لشكر شام بسيار است و اين لشكر كه با تو است مقاومت با ايشان نتوانند كردن . پس عمرو ابن العاص هم در آن منزل بنشست و مرد به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، فرستاد و زيادت مدد خواست . سيّد ، عليه السّلام ، أبو عبيدة بن الجرّاح را بفرستاد با لشكر مهاجران ، از جملهء ايشان أبو بكر و عمر ، رضى اللّهُ عنهما بودند ، و أبو عبيدهء جرّاح بر سر ايشان أمير كرد . و سيّد ، عليه السّلام ، او را وصيّت كرده بود كه ، چون پيش عمرو بن العاص شود ، با وى خلاف و گفتاره نكند در كارها . پس چون أبو عبيده با لشكر مهاجر برسيد ، عمرو بن العاص مردى طرّار كاردان بود و در أمور رياست و منصب هيچ دقيقه فرونگذاشتى ، و نهاد أبو عبيده ، رضى اللّهُ عنه ، بر خلاف وى بود و منصب و كار دنيا [ را ] پيش وى وقعى نبود . پس عمرو بن العاص ، چون أبو عبيده و لشكر مهاجر را جمله بديد ، گفت : يا أبا عبيده ، تو از بهر مدد آمدى يا از بهر آنكه تو أمير من باشى و من مأمور ؟ أبو عبيده ، رضى اللّه عنه ، گفت : اى عمرو ، من در بند آن نيستم و تو به حال خود مىباش كه تو دانى و لشكر كه با تواند ، و من دانم و لشكرى كه با من‌اند . عمرو بن العاص گفت : نه كه ترا از بهر مدد من فرستاده‌اند و تو مأمورى و من أميرم ، و غرض عمرو بن العاص از اين سخن طلب تقدّم بود . پس چون با وى لجاج كرد ، أبو عبيده ، رضى اللّه عنه ، گفت : پيغمبر ، عليه السّلام ، مرا فرموده است كه با تو لجاج نبرم و هيچ گفتاره * نكنم ، و اگر تو بر من عصيان نمائى من ترا فرمان برم . پس عمرو بن العاص ، چون چنان ديد [ 1 ] ، از أبو عبيده فرصت يافت و وقت نماز در آمد ، برخاست و تقدّم نمود بر وى و در پيش ايستاد و نماز با قوم بكرد .
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : چون چنان بشنيد .