نصيحتها و وصيّتها كه كرده بود مرا [ 1 ] اين نصيحت بكرد و گفت :
يا رافع ، لا تتأمّر [ 2 ] على رجلين من المسلمين أبدا .
گفتا : اى رافع ، نبايد * كه بر دو كس از مسلمانان فرمان دهى يا طلب آن كنى كه بر سر ايشان أمير شوى .
رافع مىگويد كه : من گفتم ، يا أبا بكر ، هر چه مرا گفتى در باب مسلمانى و وصيّت فرمودى جمله ، همچنانكه فرمودى ، بجاى آورم ، ليكن اين يكى كه مىفرمائى كه بر دو كس فرمان ندهم و طلب رياست نكنم و آن أميرى [ 3 ] ، مرا سخت مىآيد ، از براى آنكه مىبينم كه مردم كه در حضرت پيغمبر و آن ديگر ملوكاند به [ 4 ] امارت و رياست در پيش مىافتند و به حكم و فرمان شريف مىشوند ، و من هيچ كس را نمىبينم كه ترك جاه و فرمان مىكند يا از سر منصبى برمىخيزد . پس تو چرا مرا مىفرمائى كه طلب جاه و رياست نكنم ؟ أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، گفت : يا رافع ، سؤالى سخت از من بكردى ، لكن جواب آن بشنو : پس بدان كه ، حق تعالى محمّد را بخلق فرستاد كه ايشان را به راه إسلام خواند و ايشان را از گمراهى و ضلالت نهى كند ، و سيّد ، عليه السّلام ، در آمد و كوشش بسيار بكرد كه مردم بدين مسلمانى دعوت كند ، و طوعا أو كرها بمسلمانى در آيند ، پس بعضى مسلمان شدند و بعضى بكفر بماندند ، اكنون كه ايشان كه به إسلام در آمدهاند ، جيران حق تعالىاند و در زينهار و أمان وىاند ، و كسانى كه بر سر ايشان أمير شوند و [ عدل [ 5 ] ] كار نفرمايند ، همچنان باشد كه زينهار حق تعالى خورده باشند و در أمانت وى خيانت كرده باشند ، پس بر تو بادا ، اى رافع ، كه تا تو باشى پرهيز كنى و زينهار حق تعالى نخورى و مسلمانان را
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : ما را ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .
[ ( 2 - ) ] در اصل : لا تأتمر .
[ ( 3 - ) ] روا : طلب رياست و اميرى نكنم . ايا : طلب رياست نكنم و از اميرى .
[ ( 4 - ) ] روا : كه مردم نزد پيغامبر و ديگر ملوك به .
[ ( 5 - ) ] از روا نقل شد .