يكى از من سؤال كرد و گفت : دستار كه بر سر بندند شايد كه كنارهء آن فرو گذارند ؟ من گفتم او را كه : ترا جواب دهم إن شاء اللّه العزيز . آنگاه عبد اللّه بن عمر به آن مرد حكايت كرد و گفت : من با نه تن ديگر از مهاجر در خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، نشسته بوديم و آن نه تن : أبو بكر ، و عمر ، و عثمان ، و على ، و عبد الرّحمن [ بن ] عوف ، و عبد اللّه [ بن ] مسعود ، و معاذ [ ابن ] جبل ، و حذيفة [ بن ] اليمان [ 1 ] ، و أبو سعيد خدرى ، رضى اللّه عنهم ، بودند و درين بوديم كه جوانى از أنصار در آمد و گفت :
يا رسول اللّه ، أىّ المؤمنين أفضل ؟
گفت : اى پيغمبر خداى ، از مسلمانان كى فاضلترست ؟ سيّد ، عليه السّلام ، گفت :
أحسنهم خلقا .
گفت : آن كس كه خلق و خوى وى نيكوتر باشد . و ديگر بار سؤال كرد و گفت :
يا رسول اللّه ، أىّ المؤمنين أكيس ؟
گفت [ 2 ] : از مؤمنان كدام يك زيركتر است ؟ سيّد ، عليه السّلام ، گفت :
أكثرهم ذكرا للموت . و أحسنهم استعدادا له [ 3 ] ، قبل أن ينزل به أولئك الأكياس .
گفت : زيركتر كسى آن باشد كه ياد مرگ بيشتر كند و زودتر كند ، از آن وقت كه مرگ آيد ببر وى [ 4 ] كار مرگ ساخته باشد . و ديگر گفت كه :
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : اليمانى .
[ ( 2 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ بجاى گفت : قال .
[ ( 3 - ) ] در اصل : استعدادا للموت .
[ ( 4 - ) ] روا : مرگ به وى فراز آيد . ايا : مرگ آيد بر سر وى .