تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 1069

مساهمون:

ص١٠٦٩
به مدينه باز آمدند . حكايت كردند كه أسامه چنين مردى بكشت . پس سيّد ، عليه السّلام ، بر وى تند شد و او را بخواند ، گفت : من لك بلا إله إلّا اللّه ؟ گفت : اى أسامه . فرداى قيامت جواب كلمهء لا إله إلّا اللّه چگونه باز دهى و تو گويندهء آن بقتل آوردى ؟ بعد از ان أسامه گفت : وى كلمهء شهادت از بهر تعوّذ [ 1 ] مىگفت نه از سر جزم و اعتقاد . سيّد ، عليه السّلام ، بر وى تند شد و گفت : فمن لك بها يا أسامه [ 2 ] ؟ گفت : اى أسامه اين نه سخنى است كه تو مىگوئى ، و فردا كى بفرياد تو خواهد رسيدن ، و چگونه جواب كلمهء لا إله إلّا اللّه باز توانى دادن ؟ أسامة بن زيد گفت كه : سيّد ، عليه السّلام ، همچنان با من از سر تندى سخن مىگفت و چند بار مكرّر كرد و باز گفت ، تا من چنان پشيمان شدم از كار خود كه گفتم : كاشكى كه من اين ساعت مسلمان * شده بودمى تا اين كار نه بدست من رفته بودى ، بعد از ان عذر خواستم و گفتم : يا رسول اللّه ، ندانستم ، اين يك بار مرا عفو كن كه با خداى عهد كردم كه با گويندگان كلمهء شهادت متعرّض نباشم و ايشان را نرنجانم . و اللّه هو التّوّاب .

حكايت عمرو بن العاص كه سيّد عليه السّلام او را بغزو ذات السّلاسل فرستاد [ 3 ]

محمّد بن إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، گويد كه : چون سيّد ، عليه السّلام ، خواست كه ، از قبايل عرب كه در حوالى شام مقام داشتند ، لشكر انگيزى كند و ايشان را بغزو شام فرستد ، عمرو بن
هامش
[ ( 1 - ) ] تعوذ ، پناه بردن . [ ( 2 - ) ] در اصل : فمن كلامها يا أسامه . [ ( 3 - ) ] اين حكايت در مج نيامده است .