تناولته و الظّعن خلفى و خلفه * بأبيض من ماء الحديد مهنّد
عجوم لهام الدّارعين كأنّه * شهاب غضى من ملهب متوقّد
أقول له و السّيف يعجم رأسه * أنا ابن أنيس فارسا غير قعدد
أنّا ابن الّذى لم ينزل الدّهر قدره * رحيب فناء الدّار غير مزنّد
و قلت له خذها بضربة ماجد * حنيف على دين النّبىّ محمّد
و كنت إذا همّ النّبىّ بكافر * سبقت إليه باللّسان و باليد
حكايت أسامة بن زيد
[ 1 ] و حديث وى چنان بود كه سيّد ، عليه السّلام ، او را بغزوى فرستاده بود با لشكرى ديگر [ 2 ] ، و چون نزديك آن قوم رسيده بودند كه به قصد ايشان آمده بودند ، يكى را از [ آن ] قبيله بيافت نام آن كس مرداس بن نهيك بود ، و أسامه چنان پنداشت كه وى كافر است ، شمشير بر كشيد كه بر سر وى زند ، آن مرد كلمهء شهادت بگفت . أسامه از وى قبول نكرد و چنان گمان برد كه از بيم كلمهء شهادت مىگفت ، از بهر آنكه وى را نكشد ، و ظنّ چنان برد كه نه از سر اعتقاد و حقيقت مىگويد ، پس وى را بقتل آورد . چون
هامش
[ ( 1 - ) ] متن عربى ج 4 ص 271 : غزوة غالب بن عبد اللّه أرض بنى مره ، و حكايت أسامة ابن زيد در ضمن ابن غزوه آمده است . اين حكايت در مج نيامده است .
[ ( 2 - ) ] بر طبق متن عربى ، امير اين لشكر غالب بن عبد اللّه الكلبى بوده است .