تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 1032

مساهمون:

ص١٠٣٢
جواب وى همان باز داد و در مسجد شد . پس روز سؤم چون سيّد ، عليه السّلام ، به مسجد مىرفت ، خواهر عدىّ نوميد شده بود از آنكه سيّد ، عليه السّلام ، بر وى ببخشايد ، و أمير المؤمنين على ، رضى اللّه عنه ، إشارت به وى كرد كه برخيز و ديگر باز گوى ، پس برخاست و گفت : يا رسول اللّه ، هلك الوالد ، و غاب الوافد ، فامنن علىّ منّ اللّه عليك . و معنى سخن همانست كه گفته شد . سيّد ، عليه السّلام ، گفت [ 1 ] : قد فعلت ، فلا تعجلى بخروج [ 2 ] حتّى تجدى من قومك من يكون لك ثقة ، حتّى يبلغك إلى بلادك ، ثمّ آذنينى . گفت : اى دختر حاتم ، بنشين كه بر تو ببخشودم و ترا از أسيرى خلاص دادم ، و آن چنان كه مراد تو است با تو بكردم ، لكن تعجيل مكن برفتن تا كسى ثقت بيابى از قوم خود كه ترا به أهل خود باز رسانند [ 3 ] ، و بفرمود تا وى را بسرائى بردند و تعهّد و تيمار داشت كردند ، تا آن وقت كه كاروانى از شام برسيد و از قوم طيّئ جماعتى با ايشان بودند ، دختر حاتم برفت و سيّد را ، عليه السّلام ، آگاهى داد و گفت جماعتى از قوم طيّئ رسيده‌اند با كاروان شام و مرا وثوق به ايشان هست ، مىبايد كه مرا با ايشان گسيل كنى . پس سيّد ، عليه السّلام ، كسوتى نيكو به وى پوشانيد و اشترى و محملى از بهر وى راست كرد [ 4 ] و نفقهء تمام بفرمود ، و او را باز قوم خود فرستاد بجانب شام . عدىّ بن حاتم
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : گفت پدرم هلاك شده است و لشكر تو مرا به اسيرى بياوردند ، اكنون بر من ببخشاى تا خداى بر تو ببخشايد ، سيد گفت . [ ( 2 - ) ] در اصل : و لا تعجلنى بالخروج . [ ( 3 - ) ] ساير نسخ : رساند . [ ( 4 - ) ] روا : از بهر او ترتيب كرد .