حكم بر مىگرفتم . پس چون سيّد ، عليه السّلام ، مرا چنين گفت ، مرا يقين شد كه وى پيغمبر خداى است و بر أحكام تورات و إنجيل واقف است . و ديگر سيّد ، عليه السّلام ، مرا گفت : يا عدىّ ، تو مگر از بهر آن رغبت نمىنمائى در دين إسلام كه مىبينى كه أهل إسلام درويشاند ؟ و به آن خدائى كه مرا بيافريده است ، كه نزديك رسيد به آن زمان كه چندان مال و غنيمت مسلمانان را حاصل شود ، كه از بسيارى كه باشد ، تمنّا كنند كه [ 1 ] درويشى بيابند تا چيزى به وى دهند و هيچ كس را نيابند . اين خود رفت ، و ديگر بار گفت كه : يا از بهر آن [ 2 ] رغبت نمىنمائى بمسلمانى كه مسلمانان اندك مىبينى و دشمنان ايشان بسيار مىبينى ؟
بخداى كه نزديك شد به آن زمان كه إسلام چنان قوّت گيرد و راهها از كثرت و شوكت مسلمانان چنان ايمن شود كه از قادسيّه زنى تنها بر شتر نشيند و بيايد و زيارت خانهء كعبه بكند و باز گردد ، و وى را از خلق خداى هيچ انديشه نباشد . و ديگر گفت : مگر از بهر آن رغبت نمىنمائى به إسلام و دين من كه [ چنان پندارى كه [ 3 ] ] ملك و پادشاهى در ميان أمّت من نخواهد بودن و سلطنت هميشه از ان ديگران خواهد بود ؟ پس گفت بدان خدائى كه مرا بيافريد كه نزديك رسيد به آن زمان كه قصور قياصره و كنوز أكاسره جمله از ان امّتان مرا خواهد بود ، و از مشرق تا به مغرب و از حدّ بابل [ 4 ] تا حدّ اندلس [ 5 ] همه خطّهء ملك إسلام خواهد بودن .
عدىّ گفت : چون اين سخنها از سيّد ، عليه السّلام ، بشنيدم ، برخاستم و مسلمان شدم هم در فور ، و چون مسلمان شده بودم ، سيّد ، عليه السّلام ،
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : كه از بسيارى كه باشد خواهند كه .
[ ( 2 - ) ] روا : كس را نيابند يا از بهر آن . پا : نيابند و ديگر بار گفت يا از بهر آن .
[ ( 3 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 4 - ) ] در اصل : مايل ، و بر طبق متن عربى ج 4 ص 227 ضبط شد .
[ ( 5 - ) ] در متن عربى به ، حد اندلس ، تصريح نشده است .