تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 1034

مساهمون:

ص١٠٣٤
من در رفتم و سلام كردم . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : تو كيستى ؟ گفتم : منم عدىّ بن حاتم الطائي . سيّد ، عليه السّلام ، هم در حال برخاست [ 1 ] و دست من بگرفت و بخانهء خود برد و بالشى از أديم برگرفت و در پيش من انداخت و گفت : يا عدىّ ، بر سر اين بالش نشين . گفتم : يا رسول اللّه ، تو أوليتر باشى كه بر سر آن نشينى . گفت : نه كه تو بنشين . پس من بر سر بالش نشستم و سيّد ، عليه السّلام ، بر زمين نشست . و در راه ، چون دست من بگرفته بود و به خانه مىبرد ، پير زنى در آمد و او را بسخن فرو گرفت [ 2 ] ، و سيّد ، عليه السّلام ، از بهر وى چند گاه باز ايستاد و مرا از ان تعجّب آمد و با خود گفتم كه : اين حلم و تواضع كه با پير زنى مىنمايد نه شغل پادشاهان بلكه صفت پيغمبران باشد . و ديگر چون مرا به خانه برد ، و آن چندان كرم و تواضع با من بفرمود ، مرا زيادتى ايقان حاصل شد و گفتم كه : اگر اين مرد از پادشاهان دنيا بودى و ملك و حشمت مىطلبيدى ، هرگز مرا بر بالش ننشاندى و خود بر زمين ننشستى ، پس بضرورت اين مرد پيغمبرى است كه نفسِ وى وى را رها مىكند [ 3 ] تا چندين تواضع با خلق خداى مىكند . پس چون بنشستم ، سيّد ، عليه السّلام ، مرا گفت : اى پسر حاتم ، تو دين ترسائى [ 4 ] دارى ؟ * گفتم : بلى . پس گفت : چهار يكى از غنايم بر مىگرفتى از ميان قوم خود ؟ گفتم : بلى . پس گفت : چهار يكى بر گرفتن از غنايم در دين و ملّت شما حرامست و تو چرا برمىگرفتى ؟ و پيغمبر ، عليه السّلام ، راست مىگفت كه همچنان بود در ملّت ما ، ليكن من از بهر آنكه رئيس قوم بودم به استيلا و
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : بر پاى خاست . [ ( 2 - ) ] روا : بسخن درگرفت . [ ( 3 - ) ] در اصل : رها نمىكند ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد . روا : كه نفس وى رها مىكند . [ ( 4 - ) ] در متن عربى ج 4 ص 227 : إ لم تك ركوسيا . ركوسيه ، گروهى است ميان ترسايان و صابئين ( منتهى ) .