و دروغ درين همى گفتى و مردم را از راه مىبُردى ، تا آن وقت كه مردم را همه از راه ببرد و مردم بنى حنيفه بجملگى مرتدّ شدند و با وى متّفق شدند .
حكايت زيد الخيل [ 1 ] با گروه طيّئ كه در اسلام آمدند
محمّد بن إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، گويد كه :
زيد الخيل مهتر أهل طيّئ بود و مردى بود كه خصالهاى نيكو داشت .
پس وى با جماعتى از أهل طيّئ برخاست و روى در مدينه نهاد و به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، آمدند و مسلمان شدند . بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، در حقّ زيد گفت :
ما ذكر لى رجل من العرب بفضل ثمّ جاءنى ، إلّا رأيته دون ما يقال فيه ، إلّا زيد الخيل : فإنّه لم يبلغ كلّ ما كان فيه [ 2 ] .
گفت : هيچ كس از عرب بفضل و بزرگى پيش ما ياد نكردند [ 3 ] ، و وى را نستودند إلّا كه چون بيامد و وى را بديدم ، كمتر از ان بود كه مرا گفته بودند ، مگر زيد الخيل [ كه چون بيامد و بديدم كمتر از ان نبود إلّا بيشتر . و بعد از ان سيّد او را [ 4 ] ] زيد الخير نام نهاد . و فيدو حوالى آن جمله به إقطاع به وى داد و فرمانها از بهر وى بنوشت . پس برخاست و روى باز قوم خود آورد ، و چون از مدينه رفته بود ، سيّد ، عليه السّلام ، گفت : عجب اگر زيد از وخامت هواى [ 5 ] مدينه جان بيرون برد . و همچنانكه سيّد ، عليه السّلام ، فرموده بود ، در حال كه زيد به طيّئ باز رسيد * وى را تب گرفت و هم بر آن تب از دنيا
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل و ساير نسخ فارسى همه جا : زيد الخير .
[ ( 2 - ) ] در اصل و ووستنفلد : كل ما فيه .
[ ( 3 - ) ] در اصل : باز نكردند ، و بر طبق روا ضبط شد .
[ ( 4 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 5 - ) ] در اصل و ايا و ط : هول ، و بر طبق روا ضبط شد . در متن عربى ج 4 ص 224 :
حمى المدينه .