تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 1026

مساهمون:

ص١٠٢٦
را بدين إسلام دعوت كردند و جمله به إسلام در آمدند . و جارود در مسلمانى عظيم صلب بود و پارسا ، چنان كه بعد از وفات پيغمبر ، عليه السّلام ، قوم وى مرتدّ شدند و وى با ايشان جنگ همى كرد ، و بعد * از ان از قوم خود بيزار شد بسبب آنكه مرتدّ شدند . و سيّد ، عليه السّلام ، پيش از فتح مكّه ، علاء بن الحضرمى را برسولى پيش پادشاه بحرين فرستاده بود ، و نام آن پادشاه منذر بن ساوى العبدى بود ، و إسلام بر وى عرضه كرد و مسلمان شد . و أهل بحرين همچنين مسلمان شدند ، و علاء بن الحضرمى از جهت پيغمبر ، عليه السّلام ، أمير بود در بحرين ، و منذر بن ساوى تا پادشاه بحرين بود سخت نيكو سيرت و با سامان بود . و چون پيغمبر ، عليه السّلام ، وفات يافت ، و بعد از وى آن پادشاه نيز وفات يافت ، أهل بحرين بجملگى مرتدّ شدند .

حكايت قدوم بنى حنيفه از يمامه و مسيلمة الكذّاب

محمّد بن إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، مىگويد كه : قوم بنى حنيفه از جانب يمامه [ 1 ] برخاستند و به مدينه آمدند به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، و مسيلمهء كذّاب با ايشان بود ، و نام وى مسيلمة ابن حبيب الحنفىّ الكذّاب بود . چون در آمدند ، سيّد ، عليه السّلام ، با صحابه نشسته بود ، و مسيلمه را پنهان [ 2 ] مىداشتند و روى او را بكس نمىنمودند و چوبى خرما در دست مسيلمه بود . بعد از ان مسيلمه با پيغمبر ، عليه السّلام ، در سخن آمد و مىگفت و جواب مىشنيد ، تا به آنجا رسيد كه شركت طلبيد در رسالت و گفت : يا محمّد ، جانب يمامه به من بازگذار و باقى تو دانى . آنگاه سيّد ، عليه السّلام ، او را جواب داد و گفت : اگر اين چوب خرما از
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل همه جا : يمن و يمامه . [ ( 2 - ) ] مج : در پرده . متن عربى ج 4 ص 222 : تستره بالثياب .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 1026 | قاضى ابرقوه