تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 1024

مساهمون:

ص١٠٢٤
كه ترا سوگند مىدهم كه ترا فرموده‌اند كه ما را [ 1 ] بفرمائى تا پنج نماز بر پاى داريم ؟ سيّد ، عليه السّلام ، گفت : بلى ، همچنين سوگند مىخورم . ضمام گفت : ديگر بار و همچنان سوگند داد ، و از زكات و حجّ و روزهء ماه رمضان و از ديگر أركان كه تعلّق به أصل إسلام داشت ، و هر بارى سوگند مىداد و سيّد ، عليه السّلام ، همى گفت : بلى ، همچنين سوگند مىخورم كه اين جمله راست است و مرا فرموده‌اند تا شما را بدين بفرمايم . آنگاه ضمام ، چون از سؤال فارغ شده بود ، همچنانكه برپاى ايستاده بود ، گفت : أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلّا اللّهَ ، و أشْهَدُ أنّكَ رَسُول اللّه . و هر چه فرمودى من آن بكنم و هيچ زيادت و نقصان نكنم . اين بگفت و پشت برداد و از مسجد بيرون شد و برنشست و روى باز قوم كرد . و چون وى پشت برداده بود ، سيّد ، عليه السّلام ، گفت : إن صدق ذو العقيصتين دخل الجنّة . گفت : اگر ضمام راست مىگويد و هم برين بيستد و زيادت و نقصان در ان نياورد ، در بهشت شود . و ذو العقيصتين خداوند دو گيسو باشد ، و از جهت آن كه ضمام دو گيسو داشت و هميشه بافته بودى و در پيش روى افگنده بودى ، و سيّد ، عليه السّلام ، وى را به آن باز خواند . پس چون ضمام باز بر قوم خود رفت ، در حال كه بر سيد لات و عزّى را دشنام داد . قوم وى وى را گفتند : بترس از برص و جذام ، و لات و عزّى را دشنام مده كه نفرين ايشان به تو رسد و مبتلا شوى . ضمام گفت كه : لات و عزّى دو پارهء چوب‌اند و از ايشان نه نفع آيد و نه ضرّ . آنگاه ايشان را دعوت كرد و گفت : اى قوم ، بدانيد كه حق تعالى پيغمبرى فرستاده است و قرآن به وى فرستاده است ، و خلق را از ضلالت كفر مىرهاند و ايشان را به راه راستى و مسلمانى مىخواند ، و من رفتم و به وى * ايمان آوردم و آمدم كه شما را به إسلام دعوت كنم ، و شما را از ظلمت
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : مرا .