چندان لشكر بياورم كه چهار گوشهء مدينه ايشان را جاى نباشد . و چون اين سخن بگفته بود ، پشت برداد و برفت . و چون وى پشت برداده بود ، سيّد ، عليه السّلام ، دعا كرد و گفت :
أللّهمّ اكفنى عامر بن الطّفيل .
گفت : خدايا ، تو شرّ عامر بن الطّفيل از من كفايت كن . پس چون ايشان از مدينه بيرون آمدند ، عامر أربد را گفت : اى أربد ، چنان پنداشتم كه در روى زمين مردانهتر و دليرتر از تو كسى نيست ، و اين ساعت از تو فارغ شدم و بدانستم كه تو هيچ زهره ندارى ، و چندان إشارت كه به تو كردم تا برخيزى و محمّد را هلاك كنى ، و هيچ حركتى نكردى . أربد گفت : يا عامر ، مرا ملامت مكن كه بخداى كه هر بار ، چون تو إشارت به من مىكردى ، من قصد آن مىكردم كه برخيزم ، محمد را باز نمىديدم و ترا مىديدم ، و اگر شمشير مىزدم بر سر تو مىآمد نه بر سر وى و از اين سبب هيچ حركت نمىتوانستم كردن . پس ايشان همچنان در راه بودند كه حق تعالى * طاعون بفرستاد و عامر بن الطّفيل را درد حلق برخاست و گلوى وى بگرفت و بمرد . و أربد بن قيس چون بخانهء خود رسيد ، وى نيز بعد از دو روز بصحرا بيرون شد و صاعقهاى از آسمان درآمد و او را بسوزانيد . و حق تعالى در حقّ عامر بن الطّفيل و أربد بن قيس اين آيت فرو فرستاد ، قوله تعالى :
اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثى وَ ما تَغِيضُ الْأَرْحامُ وَ ما تَزْدادُ وَ كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ
- إلى قوله -
وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَيُصِيبُ بِها مَنْ يَشاءُ وَ هُمْ يُجادِلُونَ فِي اللَّهِ وَ هُوَ شَدِيدُ الْمِحالِ
[ 1 ] .
و اين أربد بن قيس برادر لبيد بن ربيعه [ 2 ] بود از مادر . و لبيد
هامش
[ ( 1 - ) ] رعد ، 8 تا 13 .
[ ( 2 - ) ] در اصل : اسيد بن ربيعه .