تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 994

مساهمون:

ص٩٩٤
إنّ مثله فى قومه لكمثل [ 1 ] صاحب ياسين فى قومه . گفت : مثال عروه و قوم وى همچون مثال صاحب ياسين است با قوم خود . و صاحب ياسين إلياس پيغمبر است ، عليه السّلام ، كه چون قوم خود را به إسلام دعوت كرد قصد آن كردند كه وى را بكشند . پس قوم ثقيف ، چون عروه را بكشتند و چند ماه برآمد ، دانستند كه پيغمبر ، عليه السّلام ، لشكر بفرستند و ايشان را طاقت حرب با مسلمانان نباشد ، و ديگر جملهء عرب كه در آن حوالى طائف و آن نواحى مقام داشتند ، به آن بودند كه به إسلام درآيند و نيز با پيغمبر ، عليه السّلام ، بيعت كرده بودند . و چون واقعهء عروة بن مسعود بيفتاد و قوم ثقيف او را بقتل آوردند ، جمله در انتظار آن بودند كه سيّد ، عليه السّلام ، لشكرى بفرستد از بهر مقاتله با قوم ثقيف ، و ايشان نيز با لشكر پيغمبر ، عليه السّلام ، بشوند و قوم ثقيف را از راه بردارند و زن و فرزند ايشان بغارت ببرند ، و قوم ثقيف اين جمله مىدانستند كه اگر بطاعت پيغمبر ، عليه السّلام ، در نيايند ، أحوال ايشان چنين خواهد بودن . پس با هم بنشستند و مشورت كردند و گفتند كه : ما كارى چنين بكرديم و عروة بن مسعود را بقتل آورديم ، و محمّد فردا لشكرى بفرستد و جملهء عرب كه در حوالى ما است با وى * در پيوسته‌اند و بجملگى بيايند و آنگاه ما را طاقت ايشان نباشد و ما را مستأصل گردانند . اكنون پيش از ان كه كسى يا لشكرى آيند [ 2 ] ، اتّفاق مىبايد كردن و كسى را فرستادن به خدمت محمّد و زينهار خواستن و التماسى كه ما راست از وى طلبيدن ، و چون مراد ما از پيش وى حاصل شده باشد ، آنگاه برويم و مسلمان شويم . و قوم ثقيف همه بدين راضى شدند و گفتند كه هر چه زودتر كارى مىبايد كردن ، اكنون از ميان قوم يكى اختيار كنيد تا برود . پس در ميانهء قوم ثقيف مردى بود سخت محترم و بزرگ ، و قوم ثقيف همهء كارها
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : كمثل . [ ( 2 - ) ] ايا و ط و پا : آيد .