و همچنين مكرّر مىكردند تا باز ماهى آمدند و سيّد ، عليه السّلام ، رضا نداد و گفت : أوّل شرط آنست كه ، چون مسلمان شديد ، مرد با شما بفرستم و لات را خراب كنم . و لات پيش ايشان همچون كعبه بود در پيش ما .
و ديگر التماس ايشان آن بود كه ، چون مسلمان شوند ، نماز نكنند . و سيّد ، عليه السّلام ، آن التماس ايشان ديگر [ 1 ] مبذول نداشت و گفت :
لا خير فى دين لا صلاة فيه [ 2 ] .
گفت : هيچ خير در آن دينى نباشد كه نماز در ان نكنند .
و سؤم التماس ايشان آن بود كه ، چون مسلمان شوند ، ايشان را نفرمايد كه بتان بدست خود بشكنند .
سيّد ، عليه السّلام ، گفت : اين يكى سهل باشد ، كه ما خود مرد بفرستيم با شما كه بتان بشكنند .
و چند التماس ديگر بود ايشان را كه تعلّق به اصل ايمان نداشت ، بلكه جنس تخصيصى بود و كرامتى ايشان را ، و سيّد ، عليه السّلام ، آن جمله مبذول بداشت . آنگاه ، چون يقين بدانستند كه سيّد ، عليه السّلام ، نماز از ايشان وضع نخواهد كرد ، رضا بدادند و گفتند كه : اگر چه مذلّتى در ان هست ، نماز نيز بر خود لازم كرديم .
پس چون اين تقريرها بدادند و مسلمان شدند ، سيّد ، عليه السّلام ، بفرمود تا از بهر ايشان عهدنامهاى بنوشتند و آن عهدنامه اين بود كه ياد مىكنيم :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم : من محمّد النّبىّ ، رسول اللّه ، إلى المؤمنين : إنّ عضاه وج و صيده لا يعضد ، من وجد [ يفعل ] شيئا من ذلك ، فإنّه يجلد و تنزع [ 3 ] ثيابه ، فإن تعدّى ذلك
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : و سيد آن نيز . ايا : آن التماس هم .
[ ( 2 - ) ] در اصل : فيها .
[ ( 3 - ) ] در اصل : نزع .