كعب بن مالك گفت : بزرگترين نعمتى كه حق تعالى بر من كرد ، بعد از ان كه مرا إسلام روزى كرد ، آن بود كه مرا إلهام كرد تا در خدمت سيّد ، عليه السّلام ، * راست بگفتم و عذر دروغ نياوردم ، همچنانكه منافقان عذر بدروغ آورده بودند ، تا آنگاه كه حق تعالى پردهء ايشان بدريد و در حقّ ايشان اين آيت فرو فرستاد و رسوا و خجل شدند و تا روز قيامت نشانهء مقت [ 1 ] و لعنت گشتند .
اين جايگاه تمام شد سخن در أحوال غزو تبوك . و اللّه أعلم .
حكايت إسلام وفد ثقيف در ماه رمضان
محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه ، كه :
چون سيّد ، عليه السّلام ، از غزو تبوك به مدينه باز آمد ، ماه رمضان بود [ 2 ] . و چون ماه رمضان بيامد ، گروه ثقيف از طائف برسيدند و إسلام بياوردند و مسلمان شدند .
و حكايت إسلام ايشان آنست كه : چون سيّد ، عليه السّلام ، از حصار طائف برخاست ، چنان كه از پيش رفت [ 3 ] و به مدينه رجوع كرد ، پيش از آنكه به مدينه رسيدى ، عروة بن مسعود الثّقفى كه رئيس و پيشواى قوم ثقيف بود ، او را رغبت إسلام و دين حقّ در دل افتاد ، برخاست و از دنبالهء سيّد ، عليه السّلام ، بيامد و او را در راه بيافت و مسلمان شد . و چون مسلمان شده بود ، از سيّد ، عليه السّلام ، دستورى خواست كه باز گردد و به طائف باز آيد و قوم خود به إسلام دعوت كند . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : اى عروه ، قوم تو دعوت ترا قبول نكنند و ترا بكشند . عروه گفت : يا رسول اللّه ،
هامش
[ ( 1 - ) ] المقت ، دشمن داشتن ( كتاب المصادر ) .
[ ( 2 - ) ] رمضان سال نهم هجرت .
[ ( 3 - ) ] ص 932 همين نسخهء چاپى .