شب چهارده تابانتر بودى ، چنان كه همه كس بدانستندى كه [ 1 ] سيّد ، عليه السّلام ، خرّمى روى نموده است . آنگاه مرا گفت :
أبشر [ 2 ] بخير يوم مرّ عليك منذ ولدتك أمّك .
گفت : بشارت باد ترا ، اى كعب ، ببهترين روزى كه بر تو بگذشت از آن روز باز كه از مادر بزادى . من گفتم : يا رسول اللّه ، اين بشارت از خدمت تو است يا از حضرت حق جلّ جلاله است ؟ گفت . لا بل ، كه از حضرت خداوند عالميانست . آنگاه گفتم : يا رسول اللّه ، شكرانهء اين بشارت مال خود جمله به صدقه دادم . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : جمله بسيار باشد [ 3 ] ، بعضى خود را و عيال خود را رها كن . گفتم : يا رسول اللّه ، آن سهمى كه تو از غنايم خيبر بدادهاى ، خود را و عيالان خود را رها كردم و باقى هر چه مراست به صدقه دادم . و ديگر گفتم : يا رسول اللّه ، رستگارى من نبود إلّا بصدق و راستى ، و عهد كردم كه تا زندهام جز سخن راست نگويم ، و اگر چه شمشير بر گردن من نهاده باشند . و تا زنده بود هرگز ديگر بجز سخن راست و اگر نه نگفت [ 4 ] . و آيت كه در توبت كعب بن مالك و مرارة بن الرّبيع و هلال بن أميّه فرود آمد ، اين بود ، قوله تعالى :
لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي ساعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ ما كادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِيمٌ . وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ
- إلى قوله -
وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ
[ 5 ] .
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ : چنان كه .
[ ( 2 - ) ] در اصل : يا كعب ابشر ، و از متن عربى ج 4 ص 180 متابعت شد .
[ ( 3 - ) ] روا : جمله پر باشد .
[ ( 4 - ) ] ساير نسخ : بجز سخن راست نگفت .
[ ( 5 - ) ] توبه ، 117 تا 119 .