قوم من مرا از فرزند خود [ 1 ] دوستر دارند [ 2 ] ، چگونه ايشان را دل دهد كه مرا بكشند ؟ و حال عروة بن مسعود در ميان قوم خود [ 3 ] همچنان بود كه وى گفته بود ، كه قوم وى وى را از فرزندان خود دوستر مىداشتند و هر چه وى گفتى ايشان همان كردندى . و عروة بن مسعود پنداشت كه ايشان بدان حال بمانند .
بعد از ان پيغمبر ، عليه السّلام ، او را دستورى داد ، و عروه برخاست و باز طائف آمد بميان قوم خود . و چون بنزديك قوم خود رسيده بود ، بر سر تلّى شد و قوم خود را از إسلام خود خبر باز داد و بعد از ان ايشان را به إسلام دعوت كرد . و قوم وى ، چون بدانستند كه وى مسلمان شده است ، دست تير به وى فراداشتند و وى را بقتل آوردند . * پس چون عروه را زخم زدند ، خويشاوندان خود را وصيّت كرد تا او را با ديگر شهيدان ، كه در حصار طائف پيش از وى بقتل آورده بودند ، دفن كنند . پس چون خويشاوندان وى وى را برگرفتند ، پيش ايشان [ 4 ] دفن كردند . و چنين گويند كه : چون عروه را تير بزدند ، خويشاوندانى چند كه به وى نزديكتر بودند بدين راضى نشدند ، بسر عروه آمدند و گفتند :
چه مىفرمائى ، بعوض خون تو كه را باز كشيم ؟ عروه گفت : اين كرامتى بود كه حق تعالى مرا روزى كرد تا درجهء شهادت يافتم ، و حكم من حكم ديگر شهيدان باشد كه در حصار طائف ايشان را بقتل آوردند ، و وصيّت من آنست كه مرا هم در پيش ايشان دفن كنند . پس وى را هم پيش شهيدان ديگر [ 5 ] دفن كردند .
پس خبر به سيّد ، عليه السّلام ، رسيد كه قوم [ ثقيف [ 6 ] ] وى را بكشتند ، گفت :
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : از نور ديدهء خود . متن عربى ج 4 ص 182 : أنا أحب اليهم من أبكارهم .
[ ( 2 - ) ] در اصل : دوستر دارم ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .
[ ( 3 - ) ] در اصل : قوم ايشان ، و از مج متابعت شد .
[ ( 4 - ) ] در اصل : و پيش ايشان .
[ ( 5 - ) ] در اصل : پيش ايشان ديگر ، و از ايا متابعت شد .
[ ( 6 - ) ] از روا نقل شد .