تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 995

مساهمون:

ص٩٩٥
به راى و تدبير وى كردندى . پس او را اختيار كردند كه به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، رود و زينهار ايشان بخواهد . و نام وى عبد ياليل بن عمرو بن عمير بود ، و اين عبد ياليل بشرف و منزلت پيش قوم ثقيف همچون عروة بن مسعود بود ، و چون وى را اختيار كردند ، مهتران قوم در پيش وى شدند و شفاعت كردند كه وى برخيزد و به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، رود . عبد ياليل گفت : من نروم ، و مىترسيد كه قوم وى با وى همچنان كنند كه با عروة بن مسعود كردند . پس شفاعت بسيار كردند و تضرّع بسيار نمودند تا وى رضا بداد . و چون رضا داده بود ، ايشان را گفت : اگر من بروم بايد كه از هر قبيله‌اى از شما يكى با من بيايند ، و غرض وى آن بود كه چون از هر قبيله‌اى يكى باشد ، چون باز پس آيند ، قصد كشتن ايشان نكنند از بهر آنكه نتوانند . پس از هر قبيله‌اى مردى معروف محترم ترتيب كردند و با عبد ياليل بفرستادند [ 1 ] . پس عبد ياليل با آن جماعت برخاست و روى در مدينه نهاد . و چون به قناة [ 2 ] رسيد ، مغيرة بن شعبه آنجا بود و با وى أحوال بگفتند و ، مغيرة بن شعبه بدويد كه پيغمبر را ، عليه السّلام ، بشارت دهد به رسيدن ايشان ، از بهر آنكه مىدانست كه پيغمبر را ، عليه السّلام ، دل دربند آنست كه قوم ثقيف به إسلام درآيند . و مغيرة بن شعبه پيشتر از ان كه پيغمبر را ، عليه السّلام ، بديدى ، ابو بكر ، رضى اللّه عنه ، او را بديد ، و چون ديد كه مغيره مىدويد ، دانست كه * از بهر بشارتى مىدود ، پرسيد كه حال چيست ؟ مغيره گفت : رسولان قوم ثقيف آمده‌اند از بهر زينهار خواستن كه به إسلام درآيند . أبو بكر ، چون اين بشنيد ، مغيره را سوگند داد كه نرود تا أوّل أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، در شود و سخن ايشان ، چنان كه بايد گفتن ، بگويد در خدمت پيغمبر ، عليه السّلام . پس مغيره باز ايستاد تا أبو بكر در رفت و با پيغمبر ، عليه السّلام ، از جهت رسولان
هامش
[ ( 1 - ) ] نام اين اشخاص در متن عربى ج 4 ص 183 آمده است . [ ( 2 - ) ] در اصل همه جا : به قبا .