كسى ديگر از مسلمانان افتاده است يا نه ؟ گفتند : بلى ، مرارة بن الرّبيع العمرى و هلال بن أميّة الواقفى هم اين واقعه افتاد . آنگاه من نيز خود را بازيافتم و گفتم : اين دو مرد صالحاند و ايشان نيز همچون من صاحب واقعهاند ، بروم و صبر كنم تا حق تعالى خود چه تقدير كرده است و بر سر ما چه حكم رانده است . بعد از ان باز نگرديدم و به اندرون مسجد نرفتم و برفتم * و در خانه بنشستم . و سيّد ، عليه السّلام ، مردم را نهى كرد از آنكه با ما هر سه بنشينند يا سخن گويند يا اختلاطى كنند ، پس مردم بجملگى از ما هجرت كردند و خويشان بر ما متغيّر شدند و خويش و بيگانه هيچ كس با ما سخن نمىگفت ، تا پنجاه روز بر ما بگذشت و حال ما بدين صفت مىبود ، چنان كه ما از جان خود سير شديم و جهان بر ما تنگ و تاريك شد . و در اين پنجاه روز مرارة بن الرّبيع و هلال ابن أميّه كه هم صاحب واقعهء من بودند بقليل و كثير از خانهاى خود بيرون نيامدند و با كسى نشست و خاست نكردند ، لكن من هم جسارتى مىنمودم و هر وقتى با مسلمانان در نماز جماعت حاضر مىبودم ، و گاه گاه ببازار مىرفتم و كارى كه بود مىگزاردم ، لكن هيچ كس از مسلمانان ، با من سخن نمىگفت . و چون به نماز مىرفتم [ 1 ] و سيّد ، عليه السّلام ، از نماز فارغ شدى و بنشستى ، برخاستمى [ 2 ] و برفتمى [ 3 ] و بر سيّد ، عليه السّلام ، سلام كردمى و مرا [ 4 ] جواب ندادى . و وقتها در نماز بنزديك سيّد ، عليه السّلام ، بيستادمى ، من كه كعب بن مالكام ، تا آن وقت كه سيّد ، عليه السّلام ، از نماز بيرون آيد و سلام باز دهد ، باشد كه بر من التفاتى كند و وى ، يعنى سيّد ، عليه السّلام : چون سلام بازدادى و مرا بديدى ، روى بگردانيدى ، و همچنين جملهء خويشان گوئيا همه با دشمنان بودند ، و
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : مىرفتيم ، و بمتابعت از متن عربى ( ج 4 ص 178 ) بر طبق ايا ضبط شد .
[ ( 2 - ) ] در اصل : برخاستمانى ، و بر طبق روا و ط و پا ضبط شد .
[ ( 3 - ) ] در اصل : برفتى ، و بر طبق ط و پا ضبط شد .
[ ( 4 - ) ] در اصل : ما را ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .