تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 986

مساهمون:

ص٩٨٦
نه ترا اسباب مهيّا بود ؟ گفتم : يا رسول اللّه ، اگر پيش كسى از أهل دنيا نشسته بودمى ، هزار حيلت توانستمى ساختن و هزار دروغ گفتن و عذر خود خواستن و از خشم و سخط وى بيرون آمدمى ، لكن در حضرت تو بجز راستى مرا هيچ فايده‌اى ديگر ندارد ، از براى آنكه اگر من اين ساعت عذرى باطل آورم قبول فرمائى ، لكن از ان مىترسم كه حق تعالى * ، بخلاف آن ، آيت فرو فرستد و آنگاه شرمسارى مرا بيشتر باشد و خشم تو بر من زيادت مىشود و تا قيامت نسبت ناراستى بر من بماند . اكنون چون راست گفته باشم ، اگر چه هم در حال تو از من برنجى و خشم گيرى ، أمّا اميد بكرم خداى تعالى چنانست كه فيما بعد لطيفه‌اى سازد ، چنان كه تو از من خشنود شوى و توبهء من قبول كنى . اكنون آنچه راستى است ، يا رسول اللّه ، آنست كه مرا هيچ عذرى نبود ، چون از خدمت تو تخلّف نمودم و بغزو نيامدم ، من هرگز از آن وقت مستظهرتر نبودم و توانائى داشتم و آنچه مرا به كار مىبايست مرا مهيّا بود ، ليكن يقين مرا غافل كرد و كسل بر من غالب شد و توفيق مرا موافق نيامد ، از اين جهت تقصير افتاد مرا . پس چون من چنين بگفتم ، سيّد ، عليه السّلام ، گفت : راستى بگفتى ، اكنون برخيز و برو تا حق تعالى چه حكم كند . كعب بن مالك گفت كه : من برخاستم و از مسجد بيرون آمدم و خويشان از دنبال من بيامدند و مرا سرزنش مىكردند و ملامت مىگفتند كه : اين چه نادانى بود كه تو كردى و چرا چنين بيكبار جرم بر خود پيدا كردى و نپوشيدى و همچون ديگران عذر نياوردى و سخنى نگفتى كه پيغمبر ، عليه السّلام ، همچون عذر كه از ديگران قبول كردى [ از تو قبول كردى [ 1 ] ] و خشنود شدى از تو ، و اگر ترا جرمى بودى استغفار پيغمبر ، عليه السّلام ، كفايت بودى . كعب مىگويد : از بس كه خويشان مرا ملامت كردند ، خواستم كه باز پس گردم و من نيز دروغى بگويم و عذرى باطل بياورم ، بعد از ان ترسيدم و گفتم : اين واقعه كه مرا افتاده است
هامش
[ ( 1 - ) ] از ط نقل شد .