فرود آمده بود باز گفت كه : قصّهء وى چه بود از بازماندن غزو تبوك و گفت :
هيچ غزوى نبود كه پيغمبر ، عليه السّلام ، رفته بود إلّا كه من در آن غزو حاضر بودم ، مگر غزو بدر كه از من فوت شده بود ، و آن نيز سبب آن بود كه چون سيّد ، عليه السّلام ، به قصد كاروان أبو سفيان و قريش مىرفت ، تعيين نرفته بود كه از بهر غزو بدر * مىروم ، و أبو سفيان از ميان بيرون رفت و بعد از ان اتّفاق جنگ در افتاد و آن غزوى بود كه هيچ معاتبتى نبود از قبل خداى و رسول ، عليه السّلام ، و هر كى خواست مىرفت و هر كى نمىخواست نمىرفت ، و اگر چه غزو بدر از من فوت شده بود ، لكن در اوّل إسلام از بهر بيعت ، مرا حضور در ليلة العقبه با ديگر أنصار بوده بود ، كه آن حضور مرا دوستر بود از حضور در غزو بدر ، و اگر چه غزو [ بدر ] در ميان مردم معروفتر و مشهورتر است از بيعت أنصار در ليلة العقبه . و گفت :
تخلّف من در غزو تبوك نه از سر اختيار بود بلكه اتّفاق چنان افتاد ، و حكايت آن چنان بود كه : چون سيّد ، عليه السّلام ، عزم غزو تبوك كرد و مردم را بفرمود كه به ترتيب سفر و جهاز غزو مشغول شوند ، مرا هيچ عذرى نبود كه بدان سبب تخلّف شايستى نمودن ، يا رخصهاى بودى كه ترك غزو كردمى ، و هرگز من از آن وقت مستظهرتر نبودم و تواناتر ، و أسبابهاى من مرتّب بود و راحلهاى نيكو مرا حاصل بود ، لكن غايت تابستان بود و رطب مدينه رسيده بود و سفر دور از دست بود [ 1 ] ، و مردم را از روى طبع دل نمىداد كه به آن گرماى گرم از سايه بيرون رفتندى و رطب و فواكه بجاى رها كردندى ، و لشكر مسلمانان [ بسيار [ 2 ] ] بودند و أسامى ايشان يك به يك در ديوان مثبت نبود ، چنان كه اگر كسى تخلّف نمودى او را طلب باز كردندى ، بلكه هر كى مىخواست خود را باز مىدزديد و كسى طالب وى نبود ، و من
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : دور دست بود .
[ ( 2 - ) ] از روا نقل شد .