تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 977

مساهمون:

ص٩٧٧
اين صلحها برفت ، برخاست و روى باز مدينه نهاد . و در راه كه مىرفت باز مدينه به وادىاى [ رسيد ] كه آن را وادى مشقّق گفتندى ، و با لشكر هيچ آب نمانده بود و همه [ 1 ] تشنه شده بودند ، و در آن وادى اندكى آب بود ، چنان كه يك دو سوار بيش كفايت نبودى . و سيّد ، عليه السّلام ، وصيّت كرده بود * از پيش كه هيچ كس از آن آب نخورند تا وى برسد [ 2 ] ، جمله يعنى هيچ كس از پيش نرود بر سر آب ، و جماعتى از منافقان بودند و ايشان تعجيل كردند و پيشتر از همه بر سر آن رفتند و وصيّت پيغمبر ، عليه السّلام ، نگاه نداشتند و آن آب را برگرفتند و باز خوردند و بشتران دادند . و چون سيّد ، عليه السّلام ، برسيد ، هيچ آب باز نمانده بود . چون سيّد ، عليه السّلام ، چنان ديد ، باز پرسيد كه اين آب را كى برگرفت و كى خورد [ 3 ] ؟ گفتند كه : فلان و فلان از منافقان . بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، بر ايشان لعنت كرد و دعاى بد گفت در حقّ ايشان ، و بعد از ان فرود آمد و هر دو دست بر جاى آن آب نهاد و اندكى آب كه مانده بود چندان بود كه دستهاى وى ترشدى ، دستهاى تر بر روى فرو ماليد و وضوئى بساخت و روى در قبله آورد و دعا كرد . پس حق تعالى دعاى وى مستجاب كرد و هم در حال بر مثال آواز رعد [ آوازى ] از زمين بر آمد ، چنان كه از زخم آن آواز زمين شكافته شد و چشمهء آب چون زلال از آن جايگاه كه پيغمبر ، عليه السّلام ، دست بر ان نهاده بود بيرون جست ، و جملهء لشكر از ان سيراب شدند و راويها [ 4 ] پر كردند و هيچ تغيّرى در ان نيامد ، و آن وادى است كه ميان أيله و مدينه است . بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، گفت : هر كه را زندگانى باشد ببيند كه اين وادى بعمارت چنان شود كه از مدينه بيرون آيند و با أيله آيند ، چنان كه هيچ
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ : و هميشه . [ ( 2 - ) ] در اصل و ايا و ط و پا : تا به وى رسند . و بر طبق روا و بمتابعت از مدلول متن عربى ج 4 ص 171 نقل شد . [ ( 3 - ) ] روا : كى بركشيد و كه باز خورد . [ ( 4 - ) ] پا : مشكها .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 977 | قاضى ابرقوه