تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 973

مساهمون:

ص٩٧٣
قُلْ أَ بِاللَّهِ وَ آياتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ
[ 1 ] . گفت : اى محمّد ، چون تو از منافقان پرسى كه شما چنين و چنين گفتيد ، ايشان در آيند و عذر بدروغ گيرند و گويند كه : ما را معذور دار ، كه ما اين سخن از سر بازى و مزاح گفتيم ، نه از سر جدّ و اعتقاد . تو از ايشان باور مدار ، كه ايشان دروغ مىگويند و ايشان را بگوى : لا بل ، * كه شما به قرآن و بخداى و پيغمبر وى استهزا مىكرديد ، برويد كه عذر شما قبول نيست [ 2 ] ، و جزاى اين سخن كه گفته‌ايد ، فرداى قيامت خود سزاى خود ببينيد . و در ميان ايشان يكى بود ، نام وى مخشّن بن حميّر بود ، وى چون به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، آمد ، صدقى باز ميان نهاد و راستى بگفت و گفت : يا رسول اللّه ، اين سخنها گفتيم ، و از بهر آن مىگفتيم كه نمىخواستيم كه روميان در زمين غريب ما را بكشند ، كه بعد از ان [ كس [ 3 ] ] نام ما و نام پدران ما نبرد ، اكنون توبت كرديم و من مسلمان شدم و من مىخواهم كه مرا نامى ديگر بر نهى ، بجز اين نام كه دارم . پس سيّد ، عليه السّلام ، او را عبد الرّحمن نام نهاد ، و اين شخص بعد از ان كه مسلمان شده بود و توبت از نفاق كرده بود ، در مسلمانى عظيم صادق بود و نيكوسيرت برآمد و از حق تعالى درخواست كه او را شهيد كنند و در جنگ هيچ كس وى را نبيند و نشان ندهد . پس دعاى وى مستجاب شد و در عهد خلافت أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، در مصاف أهل ردّت وى را بكشتند و شهيد شد ، و هر چند كه وى را طلب مىكردند باز نيافتند ، نه عينش و نه اثرش . پس چون سيّد ، عليه السّلام ، به تبوك رسيد ، صاحب أيله به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، آمد و صلح كرد و جزيت بر خود گرفتند . و سيّد ، عليه السّلام ، بفرمود تا هر قومى را از ايشان جدا عهدنامه‌اى بنوشتند ،
هامش
[ ( 1 - ) ] توبه ، 65 . [ ( 2 - ) ] ساير نسخ : مقبول نيست . [ ( 3 - ) ] از روا نقل شد .