آوريد . پس صحابه برفتند ، و هم در آن وادى كه پيغمبر ، عليه السّلام ، نشان داده بود ، اشتر را ديدند كه ايستاده بود و مهار وى در درختى گرفته شده بود ، او را بگرفتند و باز پس بردند . و چون شتر را باز پس آوردند ، آن مرد منافق كه اين سخن گفته بود ، وى را بسيار بزدند و بسيار خوارى بر وى بكردند و بعد از چندين روز بيامد و توبه كرد و مسلمان [ 1 ] شد .
و معجزهء ديگر مشتمل بر حكايت أبوذر غفارى ، رضى اللّه عنه :
محمّد بن إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، گويد كه :
در راه تبوك كه سيّد ، عليه السّلام ، بدان مىرفت [ 2 ] ، راهى سخت بود و در هر منزلى از صحابه يكى يا دو باز مىماندند ، و چون به منزل مىرسيدند ، سيّد را ، عليه السّلام ، خبر مىدادند كه فلان كس باز مانده است [ 3 ] و سيّد ، عليه السّلام ، جواب مىداد كه وى رها كنيد كه اگر وى از أهل خير است حق تعالى وى را فرونگذارد و بشما باز رساند ، و اگر از گونهء ديگر است شرّ وى كفايت كند ، بى شك طلب وى نبايد كردن . روزى أبو ذر غفارى ، رضى اللّه عنه ، شتر وى نمىرفت و باز پس ماند ، و چون * به منزل رسيدند ، گفتند : يا رسول اللّه أبوذر باز پس مانده است . سيّد ، عليه السّلام ، گفت :
او را رها كنيد بقاعدهء هر بارى ، اگر از أهل خير است حق تعالى او را بشما باز رساند ، و اگر از أهل شرّ است شما خود از وى آسوده باشيد و وى را طلب مكنيد . بعد از ساعتى ديگر ديدند كه أبوذر رحل از شتر خود فرو گرفته بود و بر سر خود نهاده بود و تنها زمام ناقهء خود گرفته بود و مىكشيد و مىآورد ، و چون سواد وى از دور بديدند ، وى را نشناختند و گفتند : پيادهاى
هامش
[ ( 1 - ) ] كذا ، و در متن عربى ج 4 ص 167 : فزعم بعض الناس أن زيدا تاب بعد ذلك .
[ ( 2 - ) ] روا و پا : كه بغزا مىرفت .
[ ( 3 - ) ] روا : باز پس مانده است .