مىآيد و چيزى بر سر نهاده است و ماهار [ 1 ] شتر در دست گرفته است و مىكشد و مىآيد ، نمىدانيم كه وى كيست . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : آن أبوذر غفارى است . پس چون بنزديك آمد و نيك ظاهر شد ، گفتند : يا رسول اللّه ، أبو ذر است . آنگاه سيّد ، عليه السّلام ، گفت :
رحم اللّه أباذر ، يمشى وحده ، و يموت وحده ، و يبعث وحده .
گفت : رحمت خداى بر أبوذر باد ، كه تنها به راه رود و تنها ميرد و تنها او را برانگيزند از گور .
پس در عهد خلافت ، عثمان ، رضى اللّه عنه ، او را بسببى از شهر بيرون كرد ، و أبوذر ، رضى اللّه عنه ، برفت و ، در بيابان جائى كه آن را ربذه گفتندى ، مقام ساخت [ 2 ] و با وى بيش از عيال نبود و غلامى داشت . پس چون وى را وفات رسيد ، هيچ كس نبود كه وى را دفن كردى ، زن خود و غلام را وصيّت كرد [ 3 ] كه مرا بشوريد [ 4 ] و در ميان راه بنهيد ، و اوّل كاروانى كه بگذرد ، بگوييد ايشان را كه : اين أبوذر غفارى است ، صاحب پيغمبر ، عليه السّلام ، و ما را يارى دهيد تا وى را دفن كنيم . پس چون وفات يافت ، او را بشستند [ 5 ] و در كفن پيچيدند ، و همچنانكه گفته بود ، جنازهء وى در ميان راه بنهادند ، كاروانى از راه عراق برسيد و در ميان آن كاروان عبد اللّه [ بن ] مسعود ، رضى اللّه عنه ، بود . چون بر سر جنازهء وى رسيده بود ، غلام بر پاى خاست و گفت : اين أبو ذر غفارى است ، صاحب * پيغمبر ، عليه السّلام ، و ما را يارى دهيد تا وى را دفن كنيم . پس عبد اللّه بن مسعود ، چون
هامش
[ ( 1 - ) ] كذا در اصل ، روا و ط و پا : زمام .
[ ( 2 - ) ] بر طبق متن عربى ج 4 ص 168 ، عثمان وى را به ربذه تبعيد كرده بود .
[ ( 3 - ) ] در اصل : و غلام وى را وصيت كرد ، و از روا متابعت شد .
[ ( 4 - ) ] پا : بشوئيد .
[ ( 5 - ) ] روا : غسل كردند .