همه تشنه شدند و آب نبود كه باز خوردندى . بعد از ان پيغمبر ، عليه السّلام ، دعا كرد و حق تعالى ابرى بفرستاد و بارانى بباريد ، چنان كه مردم همه از آن باران سيراب شدند و آبها برگرفتند . و سيّد ، عليه السّلام ، چون بمنازل أصحاب حجر برسيد ، جامه بر سرو روى خود فرو كشيد و پاشنه براحلهء خود زد و خوش براند و اصحاب را گفت :
لا تدخلوا بيوت الّذين ظلموا إلّا و أنتم باكون ، خوفا أن يصيبكم [ 1 ] مثل ما أصابهم .
گفت : در خانهاى ايشان كه ظلم كردهاند و بخداى عصيان نمودهاند مرويد إلّا كه شما از بيم حق تعالى گريان باشيد [ 2 ] ، تا مبادا * كه بلائى بشما رسد ، همچنانكه به ايشان رسيد .
و معجزههاى پيغمبر ، عليه السّلام ، بسيار بوده است على الخصوص در غزو تبوك . و از معجزها يكى آن بود كه راحلهء پيغمبر ، عليه السّلام ، گم شده بود ، و مردم هر كجا طلب كردند و نيافتند ، و منافقى [ 3 ] بود در ميان لشكر و زبان طعن بر گشود و گفت : [ محمّد ] شما را از أحوال آسمان خبر باز مىدهد ، عجب است كه نمىداند كه شتر وى كجاست . و اين سخن كه آن مرد منافق گفته بود ، پيش پيغمبر ، عليه السّلام ، باز گفتند ، و پيغمبر ، عليه السّلام ، گفت كه : من غيب ندانم ، إلّا چيزى كه حق تعالى ما را بياگاهاند .
پس هم در حال كه آن منافق اين طعن كرده بود ، جبرئيل ، عليه السّلام ، بيامد و پيغمبر را ، عليه السّلام ، خبر داد و بياگاهانيد كه آن شتر كجاست . پس پيغمبر ، عليه السّلام ، گفت ايشان را كه : برويد كه شتر من در فلان وادى ايستاده است و مهار وى در فلان درخت گرفته است ، او را بگيريد و باز پس
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : خوفا من أن يصيبكم .
[ ( 2 - ) ] از اينجا ببعد از ايا ساقط است .
[ ( 3 - ) ] بر طبق متن عربى ج 4 ص 166 . زيد بن اللصيت القينقاعي . . .