نيكو از بهر وى بساختند ، و أبو خيثمه ، چون در آمد و آن حالت بديد كه زنان خود را بياراستهاند و بعطرها خود را معطّر و خوش بوى گردانيدهاند و آن همه ترتيبها از بهر وى بكردهاند و سايهء خوش و آب سرد و طعام لطيف و عروسان زيبا ، با خود انديشه كرد كه انصاف و شرط مسلمانى نباشد كه من در سايه با عروسان زيبا معاشرت كنم ، و پيغمبر خداى با صحابه در گرماى گرم مسافرت كنند ، و هم از در سراى قدم به اندرون خانه در ننهاد و ، همچنانكه برنشسته بود ، به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، باز گرديد و سيّد را ، عليه السّلام ، در تبوك بيافت . و چون أبو خيثمه از دور پيدا شد ، سيّد ، عليه السّلام ، با صحابه نشسته بود و صحابه نگاه كردند و گفتند : سوارى مىآيد .
پيغمبر ، عليه السّلام ، گفت : اين أبو خيثمه تواند بودن . پس چون بنزديك آمد ، بنگرستند و أبو خيثمه بود . گفتند : يا رسول اللّه ، [ أبو ] خيثمه است كه مىآيد . چون درآمد و أحوال خود بگفت با سيّد ، سيّد ، عليه السّلام ، بر وى ثنا كرد و او را دعاى خير گفت . و أبو خيثمه بعد از ان در أحوال خود چند بيت بگفت ، و بيتها اين بود :
بيت
لمّا رأيت النّاس فى الدّين نافقوا * أتيت الّتى كانت أعفّ و أكرما
و بايعت باليمنى يدى لمحمّد * فلم [ 1 ] أكتسب إثما و لم أغش محرما
تركت خضيبا فى العريش و صرمة * صفايا كراما بسرها قد تحمّما
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : فلما .