تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 966

مساهمون:

ص٩٦٦
و سيّد ، عليه السّلام ، در اين غزو على را ، رضى اللّه عنه ، با خود نبرده بود و ، از بهر حفظ أهل و عيال ، وى را در مدينه بازداشته بود . و چون پيغمبر ، عليه السّلام ، از مدينه بيرون شده بود ، منافقان زبان طعن بر گشودند و گفتند كه : پيغمبر ، عليه السّلام ، از على برنجيده است ، زيرا كه وى را با خود نبرده است . على ، رضى اللّه عنه ، چون اين سخن باز شنيد ، خشم گرفت و حالى در خانه شد و سلاح بر خود راست كرد و بيامد و برنشست و از دنبالهء پيغمبر ، عليه السّلام ، برفت و او را به دو منزلى مدينه باز يافت . و سيّد ، عليه السّلام ، چون على را ديد ، گفت : يا على ، چرا آمدى ؟ على گفت : يا رسول اللّه ، از بهر آن آمدم كه منافقان گفتند كه : سيّد ، عليه السّلام ، از على رنجيده است ، از براى آنكه وى را با خود نبرده است . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : منافقان دروغ گفتند ، كه من هرگز از تو نرنجيده‌ام و ترا از بهر حفظ أهل و عيال باز داشتم ، كه اين سفرى دور است ، تا بر سر ايشان باشى و به كار راستى ايشان قيام نمائى ، اكنون باز سر ايشان رو و گوش بسخن منافقان مكن ، و على ، رضى اللّه عنه ، خرسند نمىشد و رضا نمىداد كه به مدينه باز شود . سيّد ، عليه السّلام ، وى را گفت : أفلا ترضى [ يا علىّ ] ، أن تكون منّى بمنزلة هارون * من موسى ، [ إلّا أنّه لا نبىّ بعدى ] . گفت : اى على ، راضى نباشى كه بنزديك من بمنزلت هارون باشى بر موسى . بعد از ان على ، رضى اللّه عنه ، دل خوش گشت و برخاست و به مدينه باز آمد ، و سيّد ، عليه السّلام ، از آن منزل كوچ كرد و برفت . و يكى بود از صحابه كه نام وى أبو خيثمه بود و دو زن داشت سخت با جمال و زيبا ، چون بشنيدند كه أبو خيثمه باز گرديد ، خود را بياراستند و صفّها برفتند و آب بزدند و كوزهاى آب سرد از معلاقها [ 1 ] در آويختند و طعامهاى
هامش
[ ( 1 - ) ] معلاق ، بالكسر هر چه از وى چيزى در آويزند . و معلاقان دو دوال دلو و مانند آن كه بدان آن را آويزند ( منتهى ) .