رشتهاى باشد .
پس چون سيّد ، عليه السّلام ، چنين بگفت ، هر كس كه از مال غنيمت چيزى ستده بودند ، باز پس آوردند ، 163 و اگر چه سوزنى يا پارهاى ريسمان بود .
بعد از ان پيغمبر ، عليه السّلام ، خواست تا جماعتى از رؤساى قريش كه بنو در إسلام آمده بودند ، و جماعتى ديگر از سرداران عرب كه هنوز در إسلام نيامده بودند ، لكن با پيغمبر ، عليه السّلام ، بودند در غزو حنين و طائف ، زيادتتر مراعاتى كند و ايشان را تألّف و استمالت كند تا بعضى از ايشان كه به إسلام در آمده بودند ، چون آن مراعات ببينند ، ايشان را دوستى إسلام در دل جاى گيرد ، و بعضى كه به إسلام نيامده بودند ، چون آن كرم و تيمار داشت بينند ، زيادت رغبت نمايند و به إسلام در آيند . پس نخست بفرمود تا أبو سفيان بن حرب را ، و پسر وى ، و حكيم بن حزام ، و حارث بن حارث بن كلده ، [ و حارث بن هشام ] و سهيل بن عمرو و حويطب بن عبد العزّى [ 1 ] ، و علاء بن جارية الثّقفى ، و عيينة بن حصن ، و أقرع بن حابس التّميمى ، و مالك بن عوف النّصرىّ ، و صفوان بن أميّه را هر يكى از ايشان صد شتر بدادند ، و جماعتى ديگر بودند كه ايشان هر يكى * پنجاه بدادند ، و جماعتى ديگر بودند كه ايشان را هر يكى چهل بداد ، و همچنين به ترتيب و تدريج تا باز آن آمد كه هر يكى ده مىداد [ 2 ] . و عبّاس بن مرداس را چند شتر بداده بود ، و آن چنان فربه نبود و نيكو چنان كه وى مىبايست ، و وى آن را در چشم نيامد و خشم گرفت و بعد از ان اين چند بيت بگفت و در ان از پيغمبر ، عليه السّلام ، عتاب كرد :
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : حوطب بن عبد العزيز .
[ ( 2 - ) ] در متن عربى ج 4 ص 136 ، براى دو نفر پنجاه شتر تصريح شده است و براى عدهاى ديگر كمتر از صد شتر بدون ذكر عدد .