گفت : تو بودى كه اين بيت بگفتى و سيّد ، عليه السّلام ، آن را از وزن شعر بگردانيد . أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، گفت : يا رسول اللّه ، وزن شعر چنين است :
بين عيينة و الأقرع ، پيغمبر ، عليه السّلام ، گفت : هما واحد ، آن وقت أبو بكر گفت ، رضى اللّه عنه :
أشهد أنّك كما قال اللّه تعالى :
وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ
[ 1 ] گفت : گواهى مىدهم ، يا رسول اللّه ، كه همچنانكه حق تعالى ترا بستوده است در قرآن كه : ما او را شعر نياموختيم و نبايد كه لفظ شعر از زبان وى بيرون آيد .
پس سيّد ، عليه السّلام ، چون اين عطاها بداده بود ، با جماعتى از رؤسا و مهتران قريش و عرب بيعت كرد ، و چون سيّد ، عليه السّلام ، تألّف اين جماعت بدين موجب * بكرده بود و ايشان را هر يكى صد شتر داده بود ، يكى بود از سرداران عرب كه او را جعيل بن سراقه گفتندى ، و او را هيچ نداده بود و اين جعيل مسلمان بود و نيكوسيرت ، و يكى از مردمان گفت : يا رسول اللّه ، عيينة بن حصن و أقرع بن حابس [ هر يكى را صد شتر دادى و جعيل بن سراقه را هيچ ندادى . سيّد ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، گفت :
أما و الّذى نفس محمّد بيده لجعيل بن سراقة خير من طلاع الأرض ، كلّهم مثل عيينة بن حصن و الأقرع بن حابس ، ] و لكنّى تألّفتهما ليسلما ، و وكلت [ جعيل بن سراقة ] إلى إسلامه .
گفت : به آن خدائى كه جان محمّد دريد ويست كه اگر همهء روى زمين مثل عيينه و أقرع بن حابس شود ، جعيل بن سراقه بهتر از ايشان باشد ، از بهر آنكه جعيل مسلمان است و ايشان هنوز به إسلام در نيامدهاند ، و من اين اشتران كه به ايشان دادم از بهر آن دادم كه ايشان را رغبت به إسلام افتد و در
هامش
[ ( 1 - ) ] يس ، 69 .