كردند ، چنان كه أهل و عيال و قبيلهء هوازن جمله باز ايشان دادند ، 162 و مالك ابن عوف كه رئيس ايشان بود و هنوز به إسلام در نيامده بود و در طائف پيش قوم ثقيف مىبود . پس قوم هوازن دستورى خواستند و أهل و عيال برگرفتند و باز وطن خود رفتند . و چون باز پس مىرفتند ، سيّد ، عليه السّلام ، ايشان را گفت : اگر مالك بن عوف بيايد و مسلمان شود ، من أهل و عيال وى و هر چه بردهاند از ان وى باز پس دهم و صد شتر ديگر از ان خود به وى دهم . قبيلهء هوازن چون باز پس رفتند ، مالك بن عوف را خبر كردند كه سيّد ، عليه السّلام ، چنين گفت . مالك بن عوف ، چون اين سخن بشنيد ، رغبت نمود كه به إسلام درآيد و ترسيد كه قوم ثقيف بدانند كه وى بر پيغمبر ، عليه السّلام ، مىرود و وى را محبوس گردانند و نگذارند كه بيرون رود . پس مالك بن عوف بدان مردم گفت كه : اين سخن با كس مگوئيد ، و راحلهء نيكو داشت ، پس زواده ترتيب كرد و در پنهان شاگردى را گفت كه : ببهانهء [ علف ] خوردن اين راحله را بيرون بر و باز دار تا من برسم ، و مالك بن عوف اسبى داشت دونده و نيكو . پس چون شب در آمد بر ان نشست ، و چون مردم را خبر شد ، بيرون آمده بود . و چون بدان موضع رسيد كه تقرير كرده بود ، فرود آمد و بر آن راحله نشست كه از بهر وى باز داشته بودند و روى * در مكّه نهاد . و سيّد ، عليه السّلام ، در جعرانه بيافت و مسلمان شد . و چون مسلمان شده بود ، سيّد ، عليه السّلام ، بفرمود تا أهل و عيال وى باز پس دادند و هر چه از ان وى بود بفرمود تا باز پس دادند ، و صد شتر ديگر از ان خود به وى داد و مراعات و تيمار داشت ديگر از ان وى بفرمود كردن . و مالك بن عوف ، چون آن كرم و بخشايش از سيّد ، عليه السّلام ، بديد ، اين چند بيت در مدح رسول ، عليه السّلام ، و كرم وى بگفت :
شعر
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 934
مساهمون: قاضى ابرقوه
ص٩٣٤